به سلطنت رسیدن رضاخان پهلوی در چهارم اردیبهشت ماه (1305 ه. ش ) در ایران ،بختیاریها را با وضعیت بی سابقه ای روبرو ساخت، که سرانجام منجر به تضعیف نظام ایلی ،از دست دادن نقش سیاسی در سطح مملکت و بالاخره متلاشی شدن تشکیلات قبیله ای و کاهش محدوده ی آنها گردید.
در این زمان سیاست خارجه انگلیس بر این قرار گرفت که در ایران یک قدرت مرکزی به جای حکومت ضعیف قاجار و حکومتهای غیر رسمی و خود مختار محلی (مانند بختیاری ) بوجود آید . با به وقوع پیوستن حادثه ی شلیل در سال (1922) میلادی مطابق با (1301خورشیدی )دولت وقت عملاً بهانه ی سرکوب و حذف بختیاریها را بدست آورد.
در ساعت 17 بعد از ظهر روز دوشنبه 29/3/1391 مصادف با روز مبعث پیامبر نور و رحمت حضرت محمد بن عبدالله(ص) سومین جشنواره فرهنگی هنری «هیجار هنرمندان بختیاری» در طبیعت زیبای روستای «جهانخوش» در 23 کیلومتری شرق الیگودرز با حضور هزاران نفر از اهالی شریف و فرهنگ دوست این شهرستان برگزار گردید. این جشنواره با همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان و انجمن فرهنگ و هنر بختیاری و با استقبال پرشور مردم برگزار گردید
در آغاز این برنامه جناب آقای وفایی فرماندار محترم شهرستان الیگودرز،رییس محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به اهمیت برگزاری این گونه جشنواره ها، سخنانی ایراد فرمودند.دراین جشنواره رضا صالحی خواننده خوش آتیه بختیاری با صدای دلنشین خود به اجرای موسیقی بختیاری پرداخت. شعرخوانی بختیاری توسط آقایان حجت الاسلام روشن سلیمانی ،قهرمان محمدی، محمد رسول سعدی جلیل وند و سرکارخانم فریده چراغی،شاهنامه خوانی توسط آقایان سید یحیی و سید ضیامیرشاکی و ابوالقاسم دهقان, نمایش آیینی مراسم دعای باران توسط گروه «هی لکو»، سرنا و دهل و سواربازی از دیگر بخش های این جشنواره بود. علیزاده گل سفیدی و فریدون امیدی ازاساتیددانشگاه نیز سخنرانان این جشنواره بودند.
جشنواره ای که هدفش اتحاد بختیاری و حفظ هویت ایل بختیاری است
گردهمایی با شکوه چند هزار نفری ایل بختیاری روزی ماندگار برای ایل بر جای گذاشت روز ۲۹خرداد۱۳۹۱در دامنه قالی کوه بختیاری همایشی با حضور مردم سرزمین های بختیاری و حضور مسئولین و جامعه فرهنگی و هنری برگزار گردید . مردم فهیم بختیاری که به جهت وحدت وبه نمایش گذاشتن نمادها ونشانها وآداب ورسوم مختلف بختیاری در این روز خود را از راههای دور و نزدیک به این گردهمایی رساندند تا مراسمی باشکوه و کم نظیر از خود به نمایش بگذارند . شروع مراسم با تلاوت آیاتی چند ازکلام الله مجید آغاز و با سرود جمهوری اسلامی ایران جلوه بی نظیری از شکوه بختیاری به تصویر کشید، سپس شاعره ومحقق برجسته بختیاری خانم فریده چراغی (ممیرا)به اتفاق آقای سعدی جلیلی باعیدمبارکی و خوش آمدگویی به جمعیت حاضر با وصف اشعار محلی فضایی غرور آفرین به محفل همایش بخشیدند. میران نوازنده محبوب بختیاری با زدن نوای موسیقی محلی و به صف شدن مردان رشید بختیاری با لباس محلی و برنو به دست به پیشوازمهمانان رفتند. سپس فرماندارشهرستان الیگودرزضمن توضیحات مختصر در مورد توجه خانوادهای جهت حفظ و ارزش اصالت خویش در خصوص نسل امروزوصنعتی شدن خواستار توجه جدی به این امر شدند ، ادامه مراسم راآقای رضا صالحی خواننده بختیاری با اجرای چند قطعه ازموسیقی اصیل بختیاری هدیه ویژه ای درعید مبعث پیامبر بزرگ اسلام به همتبارانش تقدیم نمود، درادامه رئیس اداره فرهنگ وارشاداسلامی شهرستان الیگودرآقای محمدی به نیابت از دبیر همایش حجت الاسلام علی اسماعیلیان مدیرکل فرهنگ وارشاداسلامی استان لرستان که درهمایش نیز حضورداشتند با عرض خوش آمدگویی به حضارسخنان کوتاهی ایراد فرمودند سپس حجت السلام والمسلمین روشن سلیمانی وجناب آقای قهرمان محمدی نیزبا شعرهای زیبایی با لهجه اصیل بختیاری حاضران رابه وجدآوردند.
درادامه آقایان دکترگلشیری وفریدون امیدی در مورد نقش بختیاری ها در تاریخ این مرز و بوم به ایرادسخن پرداختند.
در پایان جا دارد از مدیرکل فرهنگ وارشاداسلامی استان لرستان،رئیس اداره فرهنگ وارشاداسلامی شهرستان الیگودرزهمت وتلاش کم نظیر سرکارخانم فریده چراغی درنگارش متن دعوت نامه ها ولوح هابا رسم الخط بختیاری که اقدام کم نظیری درپاسداشت زبان مادری است وهمچنین جناب آقای محمدرسول سعدی جلیلی رئیس انجمن فرهنگ وهنر شهرستان الیگودرزکه تلاش بی وقفه نمودند وجوانان خونگرم روستای سرسبز جهانخوش که تمام تلاش خود رانمودند تا مراسم باشکوه ودر خورایل بختیاری صورت گیرد خسته نباشید گفته و برای همه عزیزان آروزی موفقیت و سربلندی را داریم .
سومین جشنواره هیجار هنرمندان بختیاری روزدوشنبه۲۹خرداد۱۳۹۱ ساعت ۴عصرباحضورهنرمندان وفرهیختگان بختیاری باموضوعات شعرخوانی،موسیقی بختیاری،شاهنامه خوانی،اسب سواری و... با همکاری اداره فرهنگ وارشاداسلامی شهرستان الیگودرزوانجمن فرهنگ وهنربختیاری درطبیعت زیبای روستای جهانخوش شهرستان الیگودرزبرگزارمی گرددازهمه دوستاران فرهنگ وهنربختیاری دعوت بعمل می آیددراین جشنواره فرهنگی وهنری حضوربه هم رسانند.
نشانی محل برگزاری جشنواره:استان لرستان شهرستان الیگودرزروستای جهانخوش ۲۳کیومتری شرق شهرستان الیگودرز
زمان اجرای جشنواره:ساعت ۴عصرروز۲۹خرداد۱۳۹۱



عکسهای فوق تزینی هستند
نخستین دولتی که همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشکیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بودهاست. بهطوریکه هرودوت مینویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند که عبارتند از: بوسیان، پارتاکنیان، آستروکاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغها (تاریخ ماد، ص ۱۴۲).” از قبایل یادشده هماینک نام پنج تای آنها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم میخورد که عبارتند از: بوسیان= طایفهی بوساک یا بساک چهارلنگ، مغها= طایفهی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالبتر اینکه مورخین سکونتگاه قبیلهی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذکر کردهاند که منطقهی فریدن کنونی و پارتاکنا (پارتیکن) باستانی میباشد چرا که درحال حاضر در نزدیکیهای داران پارکی بهنام پارک “پارتیکن” احداث گردیده است.
بساک یکی از طوایف بزرگ ایل میوند از چهارلنگ بختیاری است.که ممیوند شامل
5 طایفه بساک،عبدال وند،حاجیوند،فولادوند،عیسوند میشود.براساس گفته ها و شنیده ها از بزرگان طایفه بساک به دو تیره تقسیم می شود 1.بزی 2.بساک
تیره بزی شامل 13تیره می شود :
1.تشمالون(به معنای بزرگ خاندان)صادقی2.کریوند 3.گرگیوند4.شیخمیر5.محمدباقری واتابکی6.تودویی7.صوفی.8 کردی9.پوری10..........11........12.......13.........( 10و11و12و13 نیاز به اطلاعات جهت تکمیل)
تیره بساک شامل ۱۱ تیره می شود:
که۳تیره جلیلوند , 2تیره جمشیدوند،۳تیره ملک محمودی,1تیره علی مرادی، 1تیره آلیگرو شهریسوند ,1تیره میرزایی می شوند .این دو تیره را به طور کلی تحت عنوان بساک می شناسند.
خواستگاه قبلی طایفه بساک در میکوه بختیاری نزدیک تنگ پنج تا خوزستان و ماهرو قسمت های زیادی از بخش ززوماهرو بوده است .در حدود 250 تا 300 سال قبل بعد از درگیری که بین طوایف مختلف بختیاری بوجود می اید .قسمت اعظم طایفه بساک به سمت بربرود کوچ می کند این منطقه قبلا جایگاه گرجی ها و ارامنه بوده است.البته تعدادی از تیره گرگیوند و بهمنی هنوزهم درقسمت ززوماهرودر روستاهای تاور - کدیور-چال,کونکره,گلی چاس,بنگ,برگ وزیبا در کنار طوایف عیسوند و ابدال وند زندگی می کنند.
سنگین سماع : یا به عبارتی بهتر سماع سنگین ، رقصی است که با سنگینی و وقاری خاص اجرا می شود و چون در این رقص حرکت گام ها بسیار سنگین و موزون می باشد لذا بیشتر کهنسالان و سالخوردگان تمایل شرکت در مراسم چوپی با این مقام را دارند. برداشتن گام ها انچنان دقیق و حساس است که اگر فرد مبتدی بخواهد با این مقام چوپی بگیرد خیلی زود مبتدی بودنش مشخص و از صف رقصنده ها بیرون می رود.ریتم منحصر به فرد سنگین سماع سبب اختصاص خاص این مقام تنها به منطقه لرستان شده است و از جمله مقام های موسیقی لری است که هیچ گونه مشابهت یا قرینه ای با مقام های موسیقی نواحی دیگر ایران زمین نداشته و ندارد.
دوپا:سریعترین و پر تحرک ترین رقص لری است که با شروع ریتم دهل و کمانچه و تنبک ،رقصنده ها دست در دست یکدیگر با برداشتن متناوب دو قدم به جلو و یک قدم به عقب به همراهی با آهنگ می پردازند. ترانه های سوزه سوزه ، بالا برز و آمان گلیا از جمله ترانه هایی است که در مقام دوپا اجرا شده اند.
سه پا: از جمله زیباترین و پرهیجان ترین مقام های موسیقی لری است که در آن گروه رقصنده با هدایت سرچوپی دست در دست و شانه به شانه همدیگر با هر ضربه دهل ،تماس گام های خود با زمین را تنظیم می کنند . معمولا اولین ضرب دهل زیر پای راست قرار می گیرد و گروه رقصنده با همراهی ساز ،سه قدم به جلو و با پای چپ یک قدم به عقب گام برداشته و مرتبا این حرکت را تکرار می کنند. ترانه های حالوی گنم خره ، والا دوسِت دیرم ، کلنجه زرد و حنا بنو ، از جمله ترانه هائی است که در این مقام موسیقی لری اجرا شده اند.
سوار هو : به همراه مقام های موسیقی «شاره را» (راه حمله به شهر) و «جنگه را» (راه جنگی) یکی از مقام های موسیقی حماسی و رزمی لرستان بود که به واسطه پایان گرفتن جنگ و نبرد بین سپاهیان و به دستور فرمانده یا یکی از بزرگان ایل و طایفه برای فراخوانی و بازگشت سوارکاران جنگی از صحنه نبرد و جمع شدن سپاهیان (یا به تعبیرنظامیان به عنوان شیپور جمع) نواخته می شد و با هو یا هی کردن (بازگشت و فراخوانی ) سوارکاران از انها می خواستند که دست از جنگ کشیده و در محل برخواستن ساز و نوای موسیقی حضور بهم رسانند. در دهه های گذشته ،این مقام موسیقی حماسی و رزمی لری به تدریج با آمیختن به سوارکاری هنگام مراسم عروسی و نامزدی ها از مقام حماسی خود نقل مکان و در مقام موسیقی شاد سواربازی عروسی های لرستان همراه با تیراندازی جای گرفته است .
ايل بختياري را بايد به عنوان يك ميراث انساني براي هميشه تاريخ به ثبت جهاني رساند زيرا تمامي جزييات قومي و نژادي اين ايل بزرگ و اصیل ايراني براي به وجود آوردن يك تمدن ريشهدار كافي است. تمدن ايران در درون خود از خردهتمدنها و خرده فرهنگهاي عميقي برخوردار است كه متاسفانه تا به امروز مورد توجه شايستهاي قرار نگرفته است.

مفاهيم زندگي در ايل بختياري نسبت به ديگر اجتماعات انساني و حتي ديگر ساختارهاي عشايري بسيار متفاوت است. اگرچه طي دهههاي اخير به علت يكجانشين كردن ايلات مختلف و كوچ با وسايل نقليه موتوري دستخوش تغييرات فراواني قرار گرفته اما اصالت فرهنگي اين طايفه بزرگ آنقدر محكم و پايدار است كه بشود در ميان هزاران خرده فرهنگ و تمدن ديگر آن را تمیيز و تشخيص داد.
اگر زيرساختهاي صنعت گردشگري و حتي ميراث فرهنگي به لحاظ علمي مورد بازنگري قرار گيرد، بيشك به ارزشهاي معنوي و مادي ايلات و عشيرههاي ايراني پي برده خواهد شد.
يكي از ديدنيهاي جالب توجه استان چهارمحالوبختياري كوچ ايل بختياري است. اگرچه در دهههاي آغازين قرن حاضر گروههاي بسياري از ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران «تخته قاپو» (يكجانشين) شدند اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچرو و متحرك است.
آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت ماه از پنج مسير گوناگون همراه با مبارزهاي خستگيناپذير با سختيهاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانهها، درهها و پشت سر گذاشتن بلنديهاي زردكوه در مناطق معيني از دامنههاي زاگرس پراكنده ميشوند و قريب سه ماه در اين منطقه ميمانند و با چراي دامها در مراتع سرسبز به رمهداري سرگرم ميشوند.
در اوايل پاييز نيز ايل خود را براي كوچيدن به مناطق گرمسيري آماده ميكند كه اين عمل به مانند كوچ بهاري در طايفههاي مختلف از ويژگيهاي خاصي برخوردار است كه در اين ميان به آيين «مال كـِنون» در ميان بختياريها اشاره كرد.
كوچ پاييزي كه از چهارمحالوبختياري به طرف خوزستان انجام ميشود و به مالكنون شهرت دارد با حزن و اندوهگيني خاص و ويژهاي همراه است و عدهاي از مردان براي برداشت محصول يا فروش محصول در مناطق سردسيري (ييلاق) باقي ميمانند و مابقي با بستن بار و بنه ايل و طايفه بر چارپايان رهسپار سرزمين خوزستان ميشوند.
مالكنون آيين تاريخي و ديرين عشاير بختياري است كه قدمتش بايد به قدمت ايل بختياري باشد و به زمان آغاز كوچ عشاير اطلاق ميشود. «مالكنون» از دو واژه «مال» به معناي تمامي اثاثيه و اموال از قبيل سياه چادرها و گله و هر چيزي كه در زنگي عشايري مورد استفاده قرار ميگيرد و «كنون» به معناي از كندن و برداشتن است.
بختياريها هنگام كوچ با صداي رسا فرياد ميزنند: «بنگ بكنين همه مال» (فرياد زنيد تا همگان براي كوچ آماده شوند.)
با شروع كوچ ايل از دهانه درههاي برنده و تيز كوه «تاراز» و در پهنه تنگ تنگه «دولنبار»؛ «دشت زري»، «شيمبار» در بالاترين ارتفاع زاگرس عبور ميكنند تا به محل مورد نظر برسند.
عبور از «پل خدا آفريد» كه يك گذرگاه طبيعي است، يكي از عجيبترين و شايد سختترين مراحل كوچ خصوصا در فصل بهار بود. زيرا در اين فصل به علت وجود برف و سرد بودن هوا و يخزدگي سنگها و صخرهها، كوچ را براي گله دشوار ميكرد تا حدي كه در هر كوچي چندين راس گوسفند و بز به دره پرت ميشدند و گاه هم با تلفات جاني روبهرو ميشدند. گذر از اين مسير نه تنها بخشي از كوچ بود، بلكه نوعي خان و سلوك براي آنها به حساب ميآمد و هنوز با آنكه كوچ با كاميون و وسايل نقليه صورت ميگيرد بخشي از ايل گذر از اين گذرگاه را ترك نكردهاند.
يكي از ديدنيترين آيينهاي رايج در اين كوچها، آيين قرباني در جوار امامزاده صالح در دشت شيمبار است كه توسط ايل بهمئي صورت ميگيرد. آنها هر دو كوچ يعني ييلاق و قشلاق هنگام عبور از جوار امامزاده از هر گلهاي، گوسفندي را هديه به آن آستانه آنجا ميكنند تا ضمن احترام، خانواده و كل اموال و گله و... را برابر حوادث طبيعي و غيرطبيعي بيمه ميكنند و همه آنها را در پناه كرامت امامزاده قرار ميدهند.
سينه مردان و زنان ايل بختياري مملو از ترانههاي سوزناكي است كه هنگام كوچ در جادهها، درهها و در حين كوچ خوانده ميشود. بيشك حزن موجود در آوازهاي بختياري ريشه در حزن آيين مالكنون دارد. زيرا در هيچ كوچي مردان و زنان بختياري نميدانند كه در اين جابهجايي با چه مصایبي روبهرو خواهند شد.
آیا می دانید چرا پشت سر مسافر آب می ریزند؟
هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه ميكرد. هرمزان كه يكي از فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زماني كه هرمزان در نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعهاي پناه گرفت و به ابوموسي اشعري، فرمانده تازيها آگاهي داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسليم وي خواهد كرد. ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ويرا به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند. (البلاذري، فتوح البُلدان، به تصحيح دكتر صلاحالديّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)
پس از اينكه تازيها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه ردائي از ديباي زربفت بود كه تازيها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و ويرا به مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر در گوشهاي از مسجد خفته و تازيانهاي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشارهاي كردند و پاسخ دادند: «مگر نميبيني، آن اميرالمؤمنين است.»
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند
این لر به قول خودش بی سواد با هوشمندی تمام در دوره کوتاه خودش در جهت آسایش مردم حکومت می کرده است ........کریم خان مردمدار بود و به همبن جهت درتاریخ ما آدم خوشنامی است.....وی که به شهادت مورخین زمان خودش تا آخر عمر حتی یک کلمه نتوانست بخواند و بنویسد بخوبی این نکته را دریافته بود که مردم باید از جانب حکومت آسوده باشند و فشاری بر آنها وارد نشود.
..... دونمونه از این مردمداری خان زند ..... وی بعضی از شبها به بالای دیدگاه برج ارگ خود که منزل مسکونی او بود و از قضا خود طراحی نقشه آن را انجام داده بود می رفت و به خانه های اطراف ارگ می نگریست اگر می دید از خانه های مردم سر وصدای دف وچنگ و شادی می آید با خود می گفت معلوم می شود امروز محتسبان ومستوفیان در گرفتن مالیات بر مردم سخت نگرفته اند و اگر صدایی نمی شنید در می یافت در آن روز برمردم سخت گرفته اند و روز بعد به ماموران حکومت توصیه اکید می کرد بر مردم سخت نگیرند.
نمونه دومی....این بود که یکبار که در کشور قحطی آمده بود خان زند دستورداد از انبارهای گندم حکومت در تبریز به شیراز و سایر شهر ها.گندم حمل کنند وی سپس در جلسه ای با رندی تمام از کارگزاران حکومت سوال کرد به نظر شما حالا این گندمها را به چه قیمتی باید بفروشیم؟ وقتی به خان زند گفتند کرایه حمل ونقل را هم باید به نرخ گندمهااضافه کنیم خنده ای کرد و گفت پس بفرمایید حکومت گندم فروش شده است و بعد قاطعانه دستور داد گندمهای حمل شده را با همان نرخ تبریز در سایر شهرها به مردم بفروشند
....کریمخان خود طرح ارگ ومسجد وکیل را داده است....دریکی از روزها که خمره ای پر از اشرفی از زیر خاک بیرون آمد وقتی آن را به او که در سایه ای نشسته بود و قلیان می کشید و ناظر بر کار کارگران بود تقدیم کردند بلافاصله دستور داد آن اشرفیها را در بین همان کارگران تقسیم کنند.
منبع:عصرایران
یادم باشد که زیباییهای کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتیهای بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که میخواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمیتواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمیتواند با دیگران مهربان باشد

جشن نوروز پیشاپیش بر ایرانیان سراسر گیتی مبارك باد.

نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران كهن پر شكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است. نوروز جشن شروع فروردین یا "فرودگان" است كه یادآور اجداد و نیاكان ما بود و چنان می پنداشتند كه در پنج شب، ارواح پاك مردگان، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا و سركشی می شوند. اگر خانه روشن و پاكیزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند، ارواح مسرور و سرافراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت، آنان غمگین و ناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند و تا سال آینده به انتظار می نشینند.
درباره
پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است كه نیشكر را جمشید در این روز یافت و مردم از كشف خاصیت آن متحیر شدند. پس جمشید دستور
داد تا از شهد آن شكر ساختند و به مردم هدیه دادند.
از این رو، آن را نوروز نامیدند.
همچنین
روایت شده كه اهریمن، بلای خشكسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد. آنگاه
خشكسالی، قحطی و نكبت را بر روی زمین از ریشه خشكانید و
به زمین بازگشت با بازگشت وی درختان و هر نهال و چوب خشكی
سبز شدند. پس مردم این روز را "نوروز" خواندند و هر كس به یمن و مباركی
در تشتی جو كاشت و این رسم سبزه
نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است.
همانگونه که در شاهنامه فردوسی نقل شده گذشتن سیاوش از آتش به منظور برائت از اتهام و ثبات بی گناهی خود (طی یک مراسم سنتی به نام ور یا ورنگه یعنی آزمایش ایزدی بوده است. )شاید چون آخرین چهارشنبه سال مصادف است با سالروز کشته شدن آن شاهزاده ی جوان به دست افراسیاب در سال ۱۰۱۳ ،و با توجه به اینکه زرتشتیان در رثای مردگان سوگواری نمی کردند این آتش بر کردن به یادبود و زنده نگهداشتن خاطره ی سیاوش برگزار می شود.
"در شب چهارشنبه آخر سال مردم بوته ها و شاخه های خشک درختان را که نماد مرگ نباتات است آتش می زنند و به این طریق نوید رستاخیز و حیات دوباره روییدنی ها را در بهار و سال نو می دهند.از سوی دیگر، آتش شب چهارشنبه سوری و روشن کردن شب تاریک،در تضاد با ظلمت و زدودن سیاهی و دور کردن ارواح خبیثی است که در تاریکی و سیاهی خانه کرده اند. دسته های پیک نوروزی و در این میان دسته های آتش افروز یا حاجی فیروز نیز همگی مبشران آمدن بهار و سال نو هستند."
"برخی چنین روایت نموده اند که عنصر آتش نزد ایرانیان از احترام خاصی برخوردار بوده زیرا آن ها با برافروختن آتش در این شب می خواستند عفونات و فساد را از زمین بزدایند. و اولین کسی که این رسم را بنیاد نهاد، شاید هرمز دلیر پسر شاپور پسر اردشیر بابکان باشد."
از آنجا كه همواره آتش،نور و روشنايي مظهر رويش و بالندگي بوده است. اين عنصر نزد ايرانيان تقدس يافته و آنرا نمادي از تجلي خداوند مي دانسته اند.از اين روي آرياييان كهن در عبادتگاههاي خود رو به آتش مي ايستادند.
این آتش بازی در شامگاه آخرین سه شنبه سال برگزار می شود.
می گویند آتش برکردن در سه کوپه نیز از اعتقادات مردم گذشته به شگون اهداد و تقدس آنها بوده.
زردی من از تو سرخی تو از من...
و چند بار گذر از آتش با این اعتقاد که کسالت و زردرویی طعمه آتش شود و سرخی و شادابی بهره ی آدمی.
چنین باد!
نام هایی که برای کودکان خود انتخاب می کنیم ریشه در فرهنگ ، منش و طرز تفکر ما دارد.در فرهنگ بختیاری با توجه به شرایط اقلیمی،سبک زندگی،باورداشتها،ویژگیهای فرهنگی،ارزشها، و درکل جهان بینی افراد نامگذاری کودکان توسط پدربزرگها و مادربزرگها و یا بزرگ طایفه (به لحاظ جایگاه بزرگان در فرهنگ و زندگی اقوام، با سنجش همه ی جوانب زندگی ایل و خانواده در آن برهه ی زمانی وشرایط اقلیمی انجام می شده.استفاده از اساطیر، نمادها،نام مکان ها و مخصوصا کوهها ، نام های درختان و گل ها و روزها و... در نام های کودکان مشهود است. همچنین توجه به موقعیت کودک در خانواده هنگام نامگذاری مورد نظر بوده است مثلا اینکه فرزند چندم باشد.آن خانواده پر دختر یا کم پسر باشند.استفاده از سمبل،تشبیه به عناصر طبیعت،ودر عین حال در اکثریت نام ها تشخص و ارزش دادن به کودک به گونه ای که در بزرگسالی از شنیدن نام خود خجلت زده نشود.توجه به مفاهیم و ارزشها و به هر صورت با مسما بودن اسامی مد نظر مردمان بختیاری بوده.
نام گذاری پسران: شاید اهمیت داشتن پسر در خانواده های بختیاری و شاید همه ی اقوام علاوه بر بقای نسل، به دلیل سیک اقتصادی خانوارها که بر پایه ی دامپروری و کشاورزی استوار بوده و نیاز آنها به نیروی انسانی جهت همیاری و پیشبرد امور بوده است. توجه به مفاهیمی همچون شجاعت، بزرگ منشی،و... مد نظر بوده .گاه کودک پسر در خانواده ای متولد می شده که فرزند نرینه برایشان پا نمی گرفته و بر پایه این باور که او را از دعای دیگران و....دارند نامش را گدا،مالگرد،گشتل ،مندنی،جُلی،پالونی،و..می نهادند تا ماندنی باشد.
با توجه به روحیات حماسی مردمان بختیاری از نمادهایی همچون شیر، گرگ...(پیشوند یا پسوند) گرگعلی،علیشیر،شیرممد،شیرون
گاه آرمان های خانواده در نام کودکان انعکاس یافته: نام هایی پیشوند و پسوند شاه :شاه علی،شامحمد،شاه حسین،علیشاه،محمدشاه:گاه گودک در ماه ذیحجه متولد می شده نام او راحاجی می گذاشتند و یا در ماه قربان: قرونی(قربانی) یا قروون(قربان) و یا صفر،محرم، رمضون
در آرزوی ماندگاری نسل و تبار و تجلی آرزوهای خانواده در آن فرزند :دیدمون(دودمان)،آرمون، امیدوار،بنیاد، مراد، جونمراد
اعتقاد به اینکه کودک را از نظر و لطف خاص خداوند دارند: نظر(علی نطر)، لفطعلی(لطفعلی)،خداداد،امومداد، شرگلا(شکرخدا)، خدایار ، حاجت
این باور که فرزند پسر مایه ی برقراری نسل و روشن نگاهدارنده ی اجاق خانواده است:چراغعلی،روشن(روشنعلی)، ،نوری،نیرعلی(نورعلی)،نیرممد(نورمحمد)،سوزعلی، سَوزوار(سبزوار)،سَوزی
ارادت به نام ائمه: کلبعلی، کوچیر علی ،شاهرضا،رضاخدا،رضاقلی،ممرضا،ممرسول(محمد رسول)، علی ناز،عبدحسن،عبدحسین
استفاده از پسوند یا پیشوندهایی همچون شاه، میر،میرزا،خان، بک(بگ)،سردار، کی و نمود روحیات سلطه جویی ، مقام طلبی و نام آوری:جونشاه(جهانشاه،جونگیر(جهانگیر)،شکالی(شکارچی)،میرحسین(امیر)،میرحسن،میرون،میرزا،میرازلی(میرزا علی)،میرزاجون،میرزاقلی، خان ممد،خون (خان) علی ،حسین خون،علیخون، باواخون(با،آقابک،زال بک،علی بک،رضا بک، باباخون(باباخان)،سردار،سرهنگ،ملک(ملک حسین)،کی مراد و ....
تاثیر طبیعت، فصول،روزها و... برفی، بارونی، تدرگی(تگرگی)،گلالی، عیدی، نورزلی(نوروزعلی)،جمعه،شنبه(شمید،شمبدی)،پنج شنبه،آدینه
گاه در هنگام کوچ در پناه سنگ یا کنار رود، یا پای کوهی کودکی متولد می شد که نامش اینگونه بود: ره مالی، دیندامال (دینامال) در معنی به دنبال و عقب عشیره-بردی(سنگی)، گلالی(رودخانه)،کُهزاد،کُهیار،شیمباری(شیرین بهار نام منطقه ای در چهارمحال و بختیاری)
نام کوههابه دلیل بلند نظری و الفت با سختی و ستواری:کینو، کلار،تاراز،سالِنی(سالَن کوه)
بهره گیری از اساطیر: (نام تعدادی از افراد در جریان برخی جنگهای طایفه ای به دلیل شهامت و مردانگی آنان در حافظه ی تاریخی ایل به عنوان اسطوره ثبت شد و خانواده به امید الگوپذیری کودکان از گذشته ی افتخار آمیز آن افراد نام آنان را برای فرزندان خود انتخاب می کردند : علیداد-علیمردون- صیدال- نُه دال- مندنی- مَمُحسین(محمدحسین)-عبده ممد- ایسف خون(یوسف خان)-نومدارخون(نامدار 0خان) و .... هر کدام از اینان به نوعی در تاریخسازی ایل بختیاری موثر بودنده اند که شرح آن در این مقال نمی گنجد.
نام درختان و گیاهان:نماد سخت جانی و مقاومت:بلوط(بلیطی)- نماد سرسبزی و بلند بالایی: چنداری یا چناری، نماد ظرافت و سپیدی :کلوس(کرفس کوهی )،نماد ایستادگی و سایه و ثمر بخشی :کُناری
با اعتقاد به موثر بودن نمک در رفع چشم زخم : نمکی می گذاشتند.
دیگر اسامی رایج:
تهماس(طهماسب)،اُلماس،فزکی،غریب،آزاد،قوات(قباد)،فتاح،کُهگرد،کیالون،علادین،خُمکار(خامکار)،عیوض،تاجول(مانندتاج)،مخفف تاج محمد یا تاجعلی ،بندر،ابول(مخفف ابوالقاسم)،عبده ،بهمن،ظفر،مظفر، کوچیر،دیدار،
تاثیر از شاهنامه:فریدون،رستم،زالی(کودکان بور و سپیدمو) ،کیمرز(کیومرث)،گودرز،مَنَوچیر(منوچهر)،سپندیار(اسفندیار)،فرود و برخی نام های مشترک میان پسر و دختر: مَمیرا(نامیرا) از دیگر نام های رایج در بختیاری بوده اند.
نام های دختران نیز با الهام از عناصر طبیعت،درختان و گلها،ماه و خورشیدو ستاره ، اشیاء قیمتی و جواهرات و مفاهیمی همچون شایستگی،وقار،خوش رو و خوش قدم بودن ،پیشوند و پسوندهای شاه و بی بی و خانم و... انتخاب می شده:
با تاثیر از طبیعت:پادنا(دامنه ی کوه دنا)،تاثیر نام درختان و گلها:صنوبر،سلبی(سروین)،لیمو،(نیمول)،ناری جون،گلنار،گلی جون،لی لی فر(نیلوفر)،گل طلا، پَرگل،تاج گل،سیو گلِ(سیب گل،گل افتو،گل سُهر،گلستون،گلبناز،همه گل
نام پرندگان:کَموتر(کبوتر) کَوگی(کبکی)،طاووس،فاطول،فاطولک(نوعی پرنده)
در وصف زیبایی،ظرافت،ارزشمندی و...: اوریشم(ابریشم)،ابرجون،نازک،ملوس،بلور، زری،شِرین(شیرین)،قندی،نواتی(نباتی)،نوشی(نوشین)،پرپین(متبرک-افسون)،دلبر،سوگلی،رنگین(زیبا)،شِریلار(خوش اندام)شِری(شیرین)،شاپری،پنیر،
نشمین(به معنی ارزشمند وآنتیک)،قیمتی،تَنُم(شایان،زیبا)،خانم،خانم جون، جوار(جواهر)،تَوار=تبار،گوهر،مرواری،اشرفی(سنگ گرانبها)،طلا،نُرقه(نقره)،صدتومنی،پیلی(پولی-ارزشمند)،سنگماه،گوشار(گوشوار)، بِسِد(صدف)،شَوچراغ،تیام،تیکال(چشم قهوه ای)،پَل(گیسو)، تُرنه(طره =موی گرداگرد صورت)، قشنگ، فِرنگ ، عروس،ملکه
صنم جون، آستاره،تاجماه(تاجمه)،ماه تی تی،ماهی جون،ماجان، مهپاره،ماه طلا،نیری جون(نوری جان)
گاه می خواستند بنمایند که فرزند دختر نیز در حکم برادر است( گگولی)
هزارا(هزاران) هئزآرا(متعصب و غیرتی)چی دا(همچون مادر)،آفریدا(آفریده ی مادر)،خاور
شاطلا،شازنون،شهزاده، بگم،بگم جان،خاتی(خاتون)،بی وی زنون،بی وی طلا، بی نسا(بی بی نساء)،خانم کوچیر(کوچک)،ری به خیر،قدم خیر،گل خیر، سنگین(باوقار)،بزرگ ،
خووی(خوبی)،سرور،قزی، کتول(کتایون؟)
در خانواده های کم دختر یا دوستدار دختر با این آرزو که بماند و زنده باد: مهنا(مانا)،بمونی،ممیرا
خانواده های پردختر با این آرزو که حسن ختام دخترانشان این کودک باشد:خدابس،دُربس(دختر بس)، آخری،گل بس،خانم بس، ،امون بس(امان بس)، نخواسته،زیاتی(زیادی)،کافیه از نام های متداول بوده است.
تغییرات اجتماعی و تغییر سبک زندگی عشایر و روستائیان در سال های اخیر،جریان هایی همچون انقلاب اسلامی،جنگ و رویکرد عشایر به شهر نشینی ونفوذ رسانه ها،خود سانسوری و ... باعث تحول در نامهای کودکان بختیاری شده که استفاده از نامهای اصیل را بسیار کمرنگ نموده .
منبع:http://mamira.blogfa.com
سال 1253 خورشیدی، دختری ایرانی در یک خانواده اصیل بختياري دیده به گیتی گشود. دختری که در دوران جوانی از تاثیرگذارترین زنان روزگار خویش و پرچمدار آزادی و سرفرازی ایران و ایرانیان شد. دختری که او را « بی بی مریم » نامیدند، در سخت ترین شرایط و در حالی که در حدود 9 سالگی پدرش به دستور ناصرالدین شاه و با اشاره ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان کشته شده بود… بی بی مریم سکوت تاریخی زن ایرانی را می شکند و به اعتراض نسبت به این نابرابری ها و پایمال شدن حقوق زنان می پردازد… می نویسد: ای کسانی که روزنامه مرا مطالعه می نمایید، اگر در عصر شما ” ایران” وطن عزیز مرا و خودتان را دیدید به دانش و علم نورانی و مشعشع شده و قدم در راه و خاک آزادی گذاشتید

بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی خان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختیاری از زنان مبارز عصر مشروطیت است. او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عده ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می پرداخت. سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقین اصلی سردار اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب می شد. وی طی نامه ها و تلگراف های مختلف بین سران ایل و سخنرانی های مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر (استبداد محمدعلی شاهی) آماده می کرد و به عنوان یکی از شخصیت های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده است.
سردار مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عده ای سوار وارد تهران شده ودر خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حمله ای سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عده ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق ها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به طوری که به لقب سرداری مفتخر شد.1
سردار مریم بختیاری در جنگ جهانی اول با وجود آنکه ایل بختیاری از انگلیس ها حمایت می کرد به مخالفت با انگلیس ها پرداخت و با عده ای از تفنگچیان و سرداران خود جانب متحدین را گرفت. او پاره ای از خوانین جزء بختیاری چون خوانین پشتکوه را با خود یار ساخت و در یورش های مداوم خود به انگلیس ها صدماتی وارد ساخت به طوری که پلیس جنوب مبارزات دائمی و پیگیری را با او شروع کرد. او از سربازان و افسران آلمانی و سرکوب و قلع و قمع راهزنان کهگیلویه و کنترل خوانین کوچک استفاده نمود.2
قدرت سردار مریم در منطقه به حدی بود که روس ها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثیه او را به یغما بردند و کلیه اموال و املاک او را در اصفهان مصادره کردند.3
رشادت و دلاوری این زن بختیاری به حدی بود که آوازه شهرت و آزادگیش در سرتاسر میهن پیچید و منزل او مأمن و پناهگاه بسیاری از آزادیخواهان عصر مشروطه شد به طوری که هنگام فتح اصفهان توسط روس ها (در جنگ جهانی اول)؛ فن کاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مریم بختیاری پناه برد و مدت سه ماه و نیم در پناه او بود تا اینکه پس از شکست بختیاری ها از روس ها و کشته شدن 58 نفر راهی کرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت. به پاس حمایت های سرسختانه بی بی مریم از فن کاردف، امپراطور آلمان، کمان تمثال میناکاری و الماس نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که مهمترین نشان دولت آلمان بود، برای او فرستاد و او تنها زنی بود که در دنیا توانست به دریافت این نشان نائل آید.4
جریان مبارزات سردار مریم بختیاری با انگلیس ها در طی قرارداد 1919 و کودتای 1299 همچنان ادامه یافت به طوری که دکتر محمد مصدق حاکم فارس در زمان کودتای 1299 پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهی بختیاری شد و مدتها مهمان سردار مریم بود.
سردار مریم بختیاری در سال 1316هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علی مردان خان در اصفهان به دستور رضاشاه، زندگی را بدرود گفت.5
1- ابوالفتح اوژن بختیاری، تاریخ بختیاری (تهران، بی نا، 1345) ص 219
2- رالف گارثویث، بختیاری در آئینه تاریخ ترجمه مهراب امیری (تهران، سهند، 1345) ص 228-227
3- نورالله دانشور علوی، جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری (تهران، آنزان، 1377) ص 179
4- سپهر. عبدالحسین: ایران در جنگ بزرگ (تهران، بانک ملی، 1336) ص308-304
5- بختیاری، مریم: خاطرات سردار مریم بختیاری از کودکی تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، 1382) ص21
ساختار و نظام ایلی بر مبنای مدیریت انسانی استوار است.ریش سفیدان،کدخدایان و کلانتران با نیک اندیشی ، صلح جویی و برقراری مودت میان ایلوندان، تابعیت از مقررات ایل را باعث استحکام و سربلندی ایل می دانند.آنان در ضرر و منفعت مشترک افراد راه بهتر را پیش می نهند تا جوانترها با اشتباهی سرنوشت ایل را به مخاطره نیاندازند.و این بسیار قابل احترام است.همین حالا در ایل بساک و بسیاری ایلات وجود عزیزانی مانند کدخدایان باعث کم شدن ترافیک دادگاهها و فروکش کردن بسیاری از تشنج ها شده.و خود دولتمردان نیز شوراهای حل اختلاف را به منظور رفع و رجوع مسایل به روش کدخدامنشی بنا نهاده اند.ما انسانهایی امروزی و مدرن هستیم و زندگی مان با تکیه با علم و تکنولوژی روز می گذرد اما این به معنای پامال کردن پدران و گذشته ی درخشانمان نیست.ما به گذشته بر نمی گردیم بلکه با تکیه بر گذشته رو به آینده ای روشن در تکاپوییم.جوانان ایل این وبلاگ را عرصه ای بدانند برای معرفی خود و کارهای قابل توجهی که انجام داده اند. مثلا حاصل پایان نامه شان و مدارج علمی و رتبه های هنری و... اگر تعصب ایلی دارند بسم الله ! نقد سازنده است دست برادری بدهند. چون دست دادن در جامعه ی مدرن هم هنوز معنای خود را حفظ کرده.از وبلاگ آلیگر فراخوان ، از شما عزیزان همیاری.
نویسنده: فریده چراغی
درباره چشمه "دروزناو" چه میدانید؟اطلاعات ما را کامل کنید ...
من فکر می کنم کلمه ی "دوروزناو "به معنی آب دروغزن( دروغگو) باشد. این چشمه فقط در فصل بهار می جوشد و در تابستان و دیگر فصول سال کاملا خشک است. مردم عقیده دارند ، درخت مروارید اساطیری که در اعماق این چشمه ریشه دارد آب آن را می خشکاند تا خود را سیراب کند.
توسط سرکارخانم فریده چراغی
ارسالی توسط:فریده چراغی
بد نیست باورداشت های مردم را که همانا روانشناسی اجتماعی آنان را به ما می دهد بیان کنیم:1-شگون و بد شگونی عطسه (کشه یا کشنیدن): وقتی کسی عطسه می کند می گویند صبر آمد.باور به اینکه اگر هنگام سال تحویل کسی عطسه کند باید به آن فرد عیدی داد و آن عطسه نوید سالی خوب قلمداد می شود.2.اگر هنگام سفر و یا آغاز کاری کسی عطسه کند باید قدری درنگ کرد یا از انجام آن کار منصرف شد.3. اگر در جمعی بیش از پنج نفر کسی عطسه کند با گفتن یک بسم الله یا گفتن "یا صاحب صبر" کار را ادامه می دهند.و اگر دوبار عطسه کند می گویند این صبر "جخت"است.شاید کلمه ی جخت همان "جهد" یا تلاش باشد. به هر حال معنی عجله و سرعت در انجام کار را می دهد.
باور به اینکه اگر ستاره
از آسمان سقوط کند "بجیره" کسی می میرد یعنی ستاره اش به زمین می افتد.که
البته اینها تصاویر شهابهایی هستند که به مقصد ناکجا حرکت می کنند. و مردم
ما می گویند: " آستاره جیرس"
اگر کفش کسی جفت شود می گویند سفری در پیش دارد.
نخستین کسی که قرآن را به اهالی دهنو آلیگر آموزش داد مرحوم کربلایی عباس بود او خوانساری و داماد این طایفه بودالبته ملامحمدکریم نیزقبل ازایشان به خواندن قران تسلط داشته اما گویا ملاعباس بصورت تخصصی تدریس می نموده روح شان شادبادانشالله. شاگردان او کدخدانورمحمد- مرحوم مشهدی غلامحسن -مشهدی بارانی و مرحوم مشهدی رضا بودند اما مرحوم کدخدا عبده حسن در قرائت قرآن پیشرفت خاصی نمود به طوریکه هنوز اهالی سوگند می خورند: "به قروونی که عبده خونده" .ومشهدی بارانی نیز دراین خصوص شهرت خاصی درروستاداشت.
نویسنده: خانم فریده چراغی
در شب چله اضافه می کنم :مرسوم بوده عده از جوانان در آن شب به بالای پشت بام اقوام می رفتند و شال یا "می نا" یی از دریچه (نورگیر) خانه آویزان می کردند صاحبخانه هم از تنقلات موجود به گوشه شال می بست و بالا می فرستاد جوانان هم با دعای خیر پشت بام را ترک کرده و خوراکیها را بین خور تقسیم می کردند. این آیین در میان لرهای لرستان باکمی اختلاف وجود دارد.چنه چنه یا همام چیده چیده- فال نخود و چهل سرو نیز از سرگرمیهای شب چله و شب های پاییز و زمستان بوده.
نویسنده: خانم فریده چراغی
چشم گوسفد قربانی شده را پس از خشک شدن سوراخ کرده و پشت کتف راست کودک می آویختند. یا اینکه ناخن پلنگ و موی گرگ را به لباس او می دوختند. مهره کبود یا همان "گزک" خودمان که در هفت لنگ "لپک "گفته می شود در باور مردم کودک را از چشم زخم به دور می دارد و انرژی منفی را دفع می کند. این مسئله در ادبیات ما نیز نمود دارد: همانطور که خواننده بزرگ بخنیاری مسعود بختیاری در کاست"بهیگ" می خواند."ددوم رو بکن چاله ن پر ز انگشت بریزین به چاله مل گرگ و دینشت". یا"بریزین به تش زاج اسپید و کندر"
نویسنده:خانم فریده چراغی
عروس را هنگامی که عازم خانه ی داماد است سه دور دور چاله ی (آتشدان)خانه ی پدری می گردانده و بعد سکه ای را که از قبل گوشه ی چاله گذاشته بودند به نیت خیر و برکت همراه خود می برد.که این خود فلسفه ای دارد و تقدس آتش را با توجه به پیشینه ی دینی بختیاری ها نمودار می سازد.این آیین در کاست بهیگ بسیار زیبا تصویر می شود و شنونده را به داوت(عروسی) اصیل می برد"بهیگ برین دور بدین دور چاله...بکش پیش پاس گو تو نرمیش کاله" خرسک که دست بافته ی دختران ایل بوده در جهاز آنان گذاشته می شد و...
نویسنده:خانم فریده چراغی
دیدن حلال اول ماه برای اهالی روستای ما از آداب خاصی برخوردار است .آنها اعتقاد دارند که زمانی که حلال ماه را دیدند زمانی باشد که فردی خوش کردار و خوشرو را ببینند و در صورتی که به فردی بدکردار و بدرو برسند به او نگاه نمی کنند .

قائم بوشک- چوب بازی- کلا برون- گول بازی -اتل متل– زملزو –توپ دو –قاب بازی – کمربند بازی – کلاه پرک –– شاه دزد بازی –پرتا پیک – مهره بازی – هفت سنگ – کلاغ پر – طناب کشی – قوقو – وسط بازی – لی لی بازی – سکه بازی – بالا بلندی – مچ انداختن – کشتی محلی – پرتاپ سنگ- پرش ارتفاع و پرش طولی – از جمله بازیهایی است که در این منطقه رایج بوده است و بعضی از آنها هنوز اجرا می شود
جشن عقد
جشن عقد معمولا مفصل برگزار می شود و بعد از طی مراحل عقد در تاریخی که معمولا شب بله برون تعیین شده جشن مفصلی برگزار می شود .جشن عقد به این صورت است که معمولا جشن بعد ازظهر برگزار می شود و خانواده داماد به اتفاق مهمانان بعد از صرف ناهار به همرا داماد به منزل عروس خانم می روند و شروع به جشن و پایکوبی می کنند همچنین در این مراسم معمولا مهمانان به عروس و داماد کادو هدیه می دهند .
بعد از انتخاب یكی از دختران آبادی توسط پسر یك خانواده، برای ازدواج با او معمولاً در ابتدا پسر موضوع ازدواج را به اطلاع مادر خود میرساند و مادر نیز به پدر خانواده اطلاع میدهد و پس از مشورت، در صورت نظر مثبت، معمولاً مادر خانواده و یكی از افراد فامیل به خانه دختر رفته و با مادر دختر مورد نظر، موضوع خواستگاری را عنوان میكنند در صورت نظر مثبت، مادر دختر، جمله هرچه قسمت باشد همان میشود را میگوید و سپس آنها به خانه برگشته و موافقت خانواده دختر را به اطلاع سایر اعضاء خانواده خویش میرسانند و در شبی كه قبلاً برای مراسم خواستگاری رسمی تعیین شده است افرادی از خانواده پسر به خانه دختر میروند و بعد از احوالپرسی و تعارفات، از طرف بزرگ خانواده ، موضوع خواستگاری را مجدداً به پدر دختر میگویند و جمله «شما چه صلاح میدانید» را اضافه میكنند. معمولاً پدر دختر برای گفتن نظر مثبت یا منفی، چند روز برای مشورت با افراد فامیل مهلت میخواهد. در صورتی كه نظر پدر خانواده منفی بود، پیغامی از طرف خانواده دختر به خانواده پسر داده میشود، اما در صورت نظر مثبت پدر دختر، موضوع از طرف مادر دختر به مادر پسر اطلاع داده میشود و آنها در شبی با جعبه شیرینی و یک حلقه به خانه دختر میروند و بعد از احوالپرسی و مبارك باد گفتن، زنان هلهله میكنند و شیرینی بین حاضرین پخش مینمایند و مراسم شیرینی خوران برقرار میشود و جشن مختصری برگزار می شود . به تمام مراسم فوق بلهبرون گفته میشود. البته در این شب کلیه قرار مدار (مهر و خرج )عروسی گذاشته می شود .
![]() |