تبليغاتX
آلیگر-بساک

آلیگر-بساک

طایفه بساک - ایل میوند- چهارلنگ بختیاری

نمودارسازمانی طایفه بسحاق (بساک)

آپلود
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 0:21  توسط فریدون امیدی  | 

نموارسازمانی ایل میوند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 0:20  توسط فریدون امیدی  | 

نوروزنومبارک

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 1:39  توسط فریدون امیدی  | 

در مورد طایفه بساک بیشتر بدانیم :(تاریخ 300,200 ساله گذشته بساک)

نخستین دولتی که همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشکیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بوده‌است. به‌طوری‌که هرودوت می‌نویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند که عبارتند از: بوسیان، پارتاکنیان، آستروکاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغ‌ها (تاریخ ماد، ص ۱۴۲).” از قبایل یادشده هم‌اینک نام پنج تای آن‌ها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم می‌خورد که عبارتند از: بوسیان= طایفه‌ی بوساک یا بساک چهارلنگ، مغ‌ها= طایفه‌ی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالب‌تر اینکه مورخین سکونتگاه قبیله‌ی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذکر کرده‌اند که منطقه‌ی فریدن کنونی و پارتاکنا (پارتیکن) باستانی می‌باشد چرا که درحال حاضر در نزدیکی‌های داران پارکی به‌نام پارک “پارتیکن” احداث گردیده است.

بساک یکی از طوایف بزرگ ایل میوند از چهارلنگ بختیاری است.که ممیوند شامل

5 طایفه بساک،عبدال وند،حاجیوند،فولادوند،عیسوند میشود.براساس گفته ها و شنیده ها از بزرگان طایفه بساک به دو تیره تقسیم می شود   1.بزی 2.بساک   

تیره بزی شامل 13تیره می شود :

1.تشمالون(به معنای بزرگ خاندان)صادقی2.کریوند 3.گرگیوند4.شیخمیر5.محمدباقری واتابکی6.تودویی7.صوفی.8 کردی9.پوری10..........11........12.......13.........(  10و11و12و13 نیاز به اطلاعات جهت تکمیل)

تیره بساک شامل ۱۱ تیره می شود:

که۳تیره جلیلوند , 2تیره جمشیدوند،۳تیره ملک محمودی,1تیره علی مرادی، 1تیره آلیگرو شهریسوند ,1تیره میرزایی می شوند .این دو تیره  را به طور کلی تحت عنوان بساک می شناسند.

خواستگاه قبلی طایفه بساک در میکوه بختیاری نزدیک تنگ پنج تا خوزستان و ماهرو قسمت های زیادی از بخش ززوماهرو بوده است .در حدود 250 تا 300 سال قبل بعد از درگیری که بین طوایف مختلف بختیاری بوجود می اید .قسمت اعظم طایفه بساک به سمت بربرود کوچ می کند این منطقه قبلا جایگاه گرجی ها و ارامنه بوده است.البته تعدادی از تیره گرگیوند و بهمنی هنوزهم درقسمت ززوماهرودر روستاهای  تاور - کدیور-چال,کونکره,گلی چاس,بنگ,برگ وزیبا در کنار طوایف عیسوند و ابدال وند زندگی می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 21:0  توسط فریدون امیدی  | 

تسلیت

با خبر شدیم مشهدی محمدخرم فرزندمرحوم محمدرحیم از طایفه بساک دار فانی را وداع گفت بدینوسیله ضمن عرض تسلیت به ایل بزرگ بساک علی الخصوص طایفه آلیگر ،علو درجات را از خداوند مننان برای آن مرحوم و بقای عمر بازماندگان را از خدای بزرگ خواهانیم مارا نیز در غم خود شریک بدانید.

http://axgig.com/images/97004347039622085503.jpg

مرحوم محمد خرم تنهابازمانده ازفرزندان مرحوم محمدرحیم بوده است.

مرحوم محمدرحیم ، ازکلانتران بنام دوران خودبوده و در طول دوران زندگی خود مردی شجاع و دلیر و سرآمد بود و خدمات زیادی برای حل و فصل میان طایفه ای انجام داد.

مراسم آن مرحوم درشهرالیگودرزروزهای چهارشنبه وپنجشنبه 7و8دیماه برگزارمی گردد.
روحش شاد ویادش گرامی باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 23:13  توسط فریدون امیدی  | 

شب یلدا مبارک باد

شب یلدابرهمه همتباران خوبم مبارک باد شب نشینی هایتان به کام باد

دور باش اما نزديك. من از نزديك بودنهاي دور ميترسم

                       يلدا مبارك

                       دكتر علي شريعتي  

cid:image001.jpg@01CBA0FD.66DCFD80

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1390ساعت 18:58  توسط فریدون امیدی  | 

سرهای قدسیان همه در زانوی غم است.......گویا عزای اشرف اولاد آدمست

عاشورا

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1390ساعت 21:11  توسط فریدون امیدی  | 

روستای دهنو آلیگر

دهنو آلیگر

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 2:34  توسط فریدون امیدی  | 

اصطلاحات لری ترانه چوپی

   سنگین سماع : یا به عبارتی بهتر سماع سنگین ، رقصی است که با سنگینی و وقاری خاص اجرا می شود و چون در این رقص حرکت گام ها بسیار سنگین و موزون می باشد لذا بیشتر کهنسالان و سالخوردگان تمایل شرکت در مراسم چوپی با این مقام را دارند. برداشتن گام ها انچنان دقیق و حساس است که اگر فرد مبتدی بخواهد با این مقام چوپی بگیرد خیلی زود مبتدی بودنش مشخص و از صف رقصنده ها بیرون می رود.ریتم منحصر به فرد سنگین سماع سبب اختصاص خاص این مقام تنها به منطقه لرستان شده است و از جمله مقام های موسیقی لری است که هیچ گونه مشابهت یا قرینه ای با مقام های موسیقی نواحی دیگر ایران زمین نداشته و ندارد.

     دوپا:سریعترین و پر تحرک ترین رقص لری است که با شروع ریتم دهل و کمانچه و تنبک ،رقصنده ها دست در دست یکدیگر با برداشتن  متناوب دو قدم به جلو و یک قدم به عقب به همراهی با آهنگ می پردازند. ترانه های سوزه سوزه ، بالا برز و آمان گلیا  از جمله ترانه هایی  است که در  مقام دوپا اجرا شده اند.

    سه پا: از جمله زیباترین و پرهیجان ترین مقام های موسیقی لری است که در آن گروه رقصنده با هدایت سرچوپی دست  در دست و شانه به شانه همدیگر  با هر ضربه دهل ،تماس گام های خود با زمین را تنظیم می کنند . معمولا اولین ضرب دهل زیر پای راست قرار می گیرد و گروه رقصنده با همراهی ساز ،سه قدم به جلو و با پای چپ یک قدم به عقب گام برداشته و مرتبا این حرکت را تکرار می کنند. ترانه های حالوی گنم خره ، والا دوسِت دیرم ، کلنجه زرد و حنا بنو ، از جمله ترانه هائی است که در این مقام موسیقی لری اجرا شده اند.

  سوار هو : به همراه مقام های موسیقی «شاره را» (راه حمله به شهر) و «جنگه را» (راه جنگی) یکی از مقام های موسیقی حماسی و رزمی لرستان بود که به واسطه پایان گرفتن جنگ و نبرد بین سپاهیان و به دستور فرمانده یا یکی از بزرگان ایل و طایفه برای فراخوانی و بازگشت سوارکاران جنگی از صحنه نبرد و جمع شدن سپاهیان (یا به تعبیرنظامیان به عنوان شیپور جمع) نواخته می شد و با هو یا هی کردن (بازگشت و فراخوانی ) سوارکاران از انها می خواستند که دست از جنگ کشیده و در محل برخواستن ساز و نوای موسیقی حضور بهم رسانند. در دهه های گذشته ،این مقام موسیقی حماسی و رزمی لری به تدریج با آمیختن به سوارکاری هنگام مراسم عروسی و نامزدی ها از مقام حماسی خود نقل مکان و در مقام موسیقی شاد سواربازی عروسی های لرستان همراه با تیراندازی جای گرفته است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 0:34  توسط فریدون امیدی  | 

باز هم فصل پاییز و «مال كنون» ايل بختياري

ايل بختياري را بايد به عنوان يك ميراث انساني براي هميشه تاريخ به ثبت جهاني رساند زيرا تمامي جزييات قومي و نژادي اين ايل بزرگ و اصیل ايراني براي به وجود آوردن يك تمدن ريشه‌دار كافي است. تمدن ايران در درون خود از خرده‌تمدن‌ها و خرده فرهنگ‌هاي عميقي برخوردار است كه متاسفانه تا به امروز مورد توجه شايسته‌اي قرار نگرفته است.

مفاهيم زندگي در ايل بختياري نسبت به ديگر اجتماعات انساني و حتي ديگر ساختارهاي عشايري بسيار متفاوت است. اگرچه طي دهه‌هاي اخير به علت يكجانشين كردن ايلات مختلف و كوچ با وسايل نقليه موتوري دستخوش تغييرات فراواني قرار گرفته اما اصالت فرهنگي اين طايفه بزرگ آنقدر محكم و پايدار است كه بشود در ميان هزاران خرده فرهنگ و تمدن ديگر آن را تمیيز و تشخيص داد.
اگر زيرساخت‌هاي صنعت گردشگري و حتي ميراث فرهنگي به لحاظ علمي مورد بازنگري قرار گيرد، بي‌شك به ارزش‌هاي معنوي و مادي ايلات و عشيره‌هاي ايراني پي‌ برده خواهد شد.
يكي از ديدني‌هاي جالب توجه استان چهارمحال‌و‌بختياري كوچ ايل بختياري است. اگرچه در دهه‌هاي آغازين قرن حاضر گروه‌هاي بسياري از ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران «تخته قاپو» (يكجانشين) شدند اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ‌رو و متحرك است.
آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت ماه از پنج مسير گوناگون همراه با مبارزه‌اي خستگي‌ناپذير با سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زردكوه در مناطق معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراكنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داري سرگرم مي‌شوند.
در اوايل پاييز نيز ايل خود را براي كوچيدن به مناطق گرمسيري آماده مي‌كند كه اين عمل به مانند كوچ بهاري در طايفه‌هاي مختلف از ويژگي‌هاي خاصي برخوردار است كه در اين ميان به آيين «مال كـِنون» در ميان بختياري‌ها اشاره كرد.
كوچ پاييزي كه از چهارمحال‌وبختياري به طرف خوزستان انجام مي‌شود و به مال‌كنون شهرت دارد با حزن و اندوهگيني خاص و ويژه‌اي همراه است و عده‌اي از مردان براي برداشت محصول يا فروش محصول در مناطق سردسيري (ييلاق) باقي مي‌مانند و مابقي با بستن بار و بنه ايل و طايفه بر چارپايان رهسپار سرزمين خوزستان مي‌شوند.
مال‌كنون آيين تاريخي و ديرين عشاير بختياري است كه قدمتش بايد به قدمت ايل بختياري باشد و به زمان آغاز كوچ عشاير اطلاق مي‌شود. «مال‌كنون» از دو واژه «مال» به معناي تمامي اثاثيه و اموال از قبيل سياه چادر‌ها و گله و هر چيزي كه در زنگي عشايري مورد استفاده قرار مي‌گيرد و «كنون» به معناي از كندن و برداشتن است.
بختياري‌ها هنگام كوچ با صداي رسا فرياد مي‌زنند: «بنگ بكنين همه مال» (فرياد زنيد تا همگان براي كوچ آماده شوند.)
با شروع كوچ ايل از دهانه دره‌هاي برنده و تيز كوه «تاراز» و در پهنه تنگ تنگه «دولنبار»؛ «دشت زري»، «شيمبار» در بالاترين ارتفاع زاگرس عبور مي‌كنند تا به محل مورد نظر برسند.
عبور از «پل خدا آفريد» كه يك گذرگاه طبيعي است، يكي از عجيب‌ترين و شايد سخت‌ترين مراحل كوچ خصوصا در فصل بهار بود. زيرا در اين فصل به علت وجود برف و سرد بودن هوا و يخ‌زدگي سنگ‌ها و صخره‌ها، كوچ را براي گله دشوار مي‌كرد تا حدي كه در هر كوچي چندين راس گوسفند و بز به دره پرت مي‌شدند و گاه هم با تلفات جاني روبه‌رو مي‌شدند. گذر از اين مسير نه تنها بخشي از كوچ بود، بلكه نوعي خان و سلوك براي آنها به حساب مي‌آمد و هنوز با آنكه كوچ با كاميون و وسايل نقليه صورت مي‌گيرد بخشي از ايل گذر از اين گذرگاه را ترك نكرده‌اند.
يكي از ديدني‌ترين آيين‌هاي رايج در اين كوچ‌ها، آيين قرباني در جوار امامزاده صالح در دشت شيمبار است كه توسط ايل بهمئي صورت مي‌گيرد. آنها هر دو كوچ يعني ييلاق و قشلاق هنگام عبور از جوار امامزاده از هر گله‌اي، گوسفندي را هديه به آن آستانه آنجا مي‌كنند تا ضمن احترام، خانواده و كل اموال و گله و... را برابر حوادث طبيعي و غيرطبيعي بيمه مي‌كنند و همه آنها را در پناه كرامت امامزاده قرار مي‌دهند.
سينه مردان و زنان ايل بختياري مملو از ترانه‌هاي سوزناكي است كه هنگام كوچ در جاده‌ها، دره‌ها و در حين كوچ خوانده مي‌شود. بي‌شك حزن موجود در آواز‌هاي بختياري ريشه در حزن آيين مال‌كنون دارد. زيرا در هيچ كوچي مردان و زنان بختياري نمي‌دانند كه در اين جا‌به‌جايي با چه مصایبي روبه‌رو خواهند شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 18:14  توسط فریدون امیدی  | 

کوه باستانی پردیس

 

 کوه باستانی پردیس در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است، چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست.
مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله ۵۰ تا ۱۰۰ متری کوه یعنی تقریبا انتهایی ترین نقطه مشخص آسفالت با ماشین توقف کنید و ترمز دستی را بخوابانید، ماشین بجای سر پائینی به نرمی به سمت کوه کشیده می شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان نا آشنا بسیار دردسر ساز بوده و تاکنون تعداد زیادی از خودروها بی اختیار با کوه تصادف کرده اند.

از جمله خواص خارق العاده این کوه کمک به درمان مبتلایان به ایدز است. به خاطر نزدیکی این کوه به خورشید امکان رشد و نمو ویروس های بیماری زا از جمله ویروس HIV صفر است. پزشکان متخصص بریتانیایی در موسسه Imperial Medical College در شهر لندن اخیرا در مقاله ای در روزنامه تایمز ضمن بر شمردن این خاصیت از سازمان ملل درخواست کرده تا نام این کوه را به ANTI-HIV Mountain تغییر دهند.

دکتر Tim Hopkins رییس موسسه فوق و دارنده مدرک فوق تخصص در رشته ایمونولوژی و ویروس شناسی درخواست ایجاد شهرک‌های درمانی برای مبتلایان به ایدز در این منطقه داشته است. وی معتقد است با اسکان مبتلایان به ایدز در این منطقه پس از حداکثر مدت ۱۸ ماه هیچ نشانه ای از بیماری در این مبتلایان دیده نشود.

از دیگر خواص درمانی این کوه که زبانزد همه متخصصین mountain trapi (کوه درمانی)است، خواص مغناطیسی بوده که باعث تخریب سلول های سرطانی شده و به همین دلیل متخصصین بسیاری بیماران سرطانی را به کوهنوردی در این کوه توصیه می‌کنند.
پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی گرمسیری منحصر به فرد است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما پیش‌خرید چند کارخانه داروسازی بزرگ جهان است. یکی از ترکیبات اصلی مسکن Advil که یکی از بهترین قرص های شناخته شده برای ناراحتی های اعصاب و دردهای میگرنی است از همین عسل تهیه می شود.
این منطقه خرمای ویژه نیز تولید می کند که به نام خرمای خصه معروف است و کاملا در شیره خود غرق می شود یعنی یک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شیره می شود. اندازه این خرما اندازه آلبالو بوده و به جهت همان خواص دارویی منطقه تماما برای ساخت قندهای رژیمی برای بیماران دیابتی صادر می شود.
نکته جالب دیگر رویش درخت زیتون در دامنه شمالی کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهای چاهه و دره پلنگی می باشد که در آب و هوای آن منطقه بسیار بعید می نمود.
فعلا سندی برای قدمت چاهه و دره پلنگی وجود ندارد ولی علائم مشهودی از غار نشینی مشاهده و فسیل های مختلفی در این منطقه به وفور پیدا شده است.در لایه های زیرین این کوه معدن عظیمی از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد، آن هم در اطراف عسلویه!
مردم چاهه و جم، کوه پردیس را فوق العاده مقدس و محترم می شمارند و به استناد علائم موجود در آتشکده احتمالا یکی از اولین مکانهایی بوده که نفت در آن سوزانده شده است.
با افتتاح جاده فیروز آباد به عسلویه توسط پتروشیمی، رفتن به این منطقه خیلی راحت تر شده است. پتروشیمی با تاسیس سه شهرک بزرگ در این منطقه اقدام به تاسیس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته یک پرواز به مقصد جم انجام می شود که امکان بسیار خوبی برای سفر به این منطقه اعجاب انگیز است

گردآوری:گروه خبر سیمرغ

www.seemorgh.com/news

منبع:mashreghnews.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 23:38  توسط ممیرا(شاعره)  | 

كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام

با کمال تاسف باخبرشدیم کدخدا نورمحمد چراغی به دیارباقی شتافت  وي از بزرگ مردان ایل بساک وطایفه آلیگر بود كه همواره درجهت صلح و صلاح طوایف مختلف منطقه تلاش زيادي نمود سخنوری وبزرگ منشی ایشان زبانزدمردمان منطقه بود، هرگز نگاه مهربان ،اندرزها و بیاناتش ازخاطر مردمان ایل نخواهدرفت.

بدینوسیله  فقدان این مرد بزرگ را به خانواده و بستگان و همتباران تسلیت عرض نموده   از خداوند بزرگ سلامتی بازماندگان را خواهانیم.

 روحش شاد  و يادش گرامي

http://www.persianpic.info/images/riu0wj3r1pab27fgnt4.jpg


پیکر مرحوم کدخدانورمحمددر الیگودرزتشییع  و به خاک سپرده شده  و مراسم این عزیز تازه گذشته با حضور دوستان و آشنایان وطوایف مختلف بختیاری درالیگودرز برگزارشد .
http://www.persianpic.info/images/13bl6e32skd3iwwh8dg.jpg

http://www.persianpic.info/images/azuol3o7m4356s6ly06u.jpg

+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1390ساعت 14:58  توسط فریدون امیدی  | 

خبر




به یاد مسعود بختیاری ساخته می شود:
 مستند "بهمن یعنی درخت" باحضور شجریان و شفر

محمود رحماني كارگردان و نويسنده فيلم مستند "بهمن یعنی درخت"، با اعلام این خبر افزود: اين فيلم مستند ۹۰ دقيقه‌اي، با موضوع موسيقي فرهنگ عامه ايل بختياري و پرداختن به آثار «بهمن علاءالدين»، آوازخوان، ترانه سرا و آهنگساز فقيد موسيقي بختياري ساخته مي‌شود و در آن، «محمدرضا شجريان» و «فرانك شفر» مستندساز هلندي، در مورد آثار اين هنرمند به گفت‌وگو مي‌پردازند.

منبع سایت لورwww.loor.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1390ساعت 22:4  توسط ممیرا(شاعره)  | 

دویدن را آغاز کن

 

"هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غزال شروع به دویدن می کند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود، هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریعتر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد... مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن"....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اردیبهشت1390ساعت 19:1  توسط ممیرا(شاعره)  | 

آیا می دانید چرا؟

 

آیا می دانید  چرا پشت سر مسافر آب می ریزند؟

هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه مي‌كرد. هرمزان كه يكي از فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زماني كه هرمزان در نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌اي پناه گرفت و به ابوموسي اشعري، فرمانده تازيها آگاهي داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسليم وي خواهد كرد. ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ويرا به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند. (البلاذري، فتوح البُلدان، به تصحيح دكتر صلاح‌الديّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)
پس از اينكه تازيها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه ردائي از ديباي زربفت بود كه تازيها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و ويرا به مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر در گوشه‌اي از مسجد خفته و تازيانه‌اي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشاره‌اي كردند و پاسخ دادند: «مگر نمي‌بيني، آن اميرالمؤمنين است.»
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند

+ نوشته شده در  شنبه 10 اردیبهشت1390ساعت 19:57  توسط ممیرا(شاعره)  | 

خان لر ازدیدگاه غلامعلی رجایی

این لر به قول خودش بی سواد با هوشمندی تمام در دوره کوتاه خودش در جهت آسایش مردم حکومت می کرده است ........کریم خان مردمدار بود و به همبن جهت درتاریخ ما آدم خوشنامی است.....وی که به شهادت مورخین زمان خودش تا آخر عمر حتی یک کلمه نتوانست بخواند و بنویسد بخوبی این نکته را دریافته بود که مردم باید از جانب حکومت آسوده باشند و فشاری بر آنها وارد نشود.

..... دونمونه از این مردمداری خان زند ..... وی بعضی از شبها به بالای دیدگاه برج ارگ خود که منزل مسکونی او بود و از قضا خود طراحی نقشه آن را انجام داده بود می رفت و به خانه های اطراف ارگ می نگریست اگر می دید از خانه های مردم سر وصدای دف وچنگ و شادی می آید با خود می گفت معلوم می شود امروز محتسبان ومستوفیان  در گرفتن مالیات بر مردم سخت نگرفته اند و اگر صدایی نمی شنید در می یافت در آن روز برمردم سخت گرفته اند و روز بعد به ماموران حکومت توصیه اکید می کرد بر مردم سخت نگیرند.

نمونه دومی....این بود که یکبار که در کشور قحطی آمده بود خان زند دستورداد از انبارهای گندم حکومت در تبریز به شیراز و سایر شهر ها.گندم حمل کنند وی سپس در جلسه ای با رندی تمام از کارگزاران حکومت سوال کرد به نظر شما حالا این گندمها را به چه قیمتی باید بفروشیم؟ وقتی به خان زند گفتند کرایه حمل ونقل را هم باید به نرخ گندمهااضافه کنیم خنده ای کرد و گفت پس بفرمایید حکومت گندم فروش شده است و بعد قاطعانه دستور داد گندمهای حمل شده را با همان نرخ تبریز در سایر شهرها به مردم بفروشند

....کریمخان خود طرح ارگ ومسجد وکیل را داده است....دریکی از روزها که خمره ای پر از اشرفی از زیر خاک بیرون آمد وقتی آن را به او که در سایه ای نشسته بود و قلیان می کشید و ناظر بر کار کارگران بود تقدیم کردند بلافاصله دستور داد آن اشرفیها را در بین همان کارگران تقسیم کنند.

منبع:عصرایران

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 4:16  توسط فریدون امیدی  | 

ممیرا لُر

       ممیرا  لُر

لُر ! اَی لُر ، ای لُر اَی لُر ،    لُر پیاهی

ستینی ! وا خدا  خوت شابه شاهی

بَوُت  اَفتو   که دات    هم ماهِ  پُر بی

سرِ دِشمِن  وَره   پات هی  به تُر بی

خوت  ایدونی  همه   دونن  وطندار !

دلت   آرنگ    ئی   مُلکِ     کنه   کار

به ئی خاک ، نوم تو هی   سرفرازه

وری  ای کُر   که  تاریخ   وت   اینازه

خوشا  ایران  که  داره   لُر به مالس

به هر  مالی   دوصد     رستم زالس

ولات    لُر     پُراپُر            سر دیاری

ممیرا   لُر     که    داره        بختیاری

ممیرا    لُر         ممیرا        لُرسونی

که داره  گئویلی چی     مَه مِسونی

ممیرا    لُر         ممیرا       کُهگیلویه

خوشا بیر احمدش که   خش سرویه

ممیرا     ئی     لُرون          لک زبونم

برارون       و       ککایل         مهربونم

 لُر  ای لُر !   سخت ِسی مو لُر ول آبو

مو   نیخوم    لُر      اسیر       تینگُر آبو

منبع:وبلاگ بنوار

+ نوشته شده در  جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 18:27  توسط فریدون امیدی  | 

سمی ترین گیاه بعنوان دکور در ادارات و منازل

گیاه بسیار خطرناک "دیفن باخیا" که اکثر جا هادر منازل و دفاتر نگهداری می شود بسیار سمی بوده و می تواند به مرگ افراد بویژه کودکان منجر شود.

در صورتی که قطعه ای از برگ آن خورده شود انسان را می کشد - دست زدن به برخی از انواع آن بعد از تماس با چشم انسان را کور می کند

 این گیاه مانند برگ انجیری بسیار سمی است و باید از دسترس نوزادان و کودکان نوپا که احتمال می دهید برگ های آن را به دهان بگذارند، دور نگهداشته شود در صورت بلعیده شدن، به دهان و زبان آسیب می رساند و شخص قادر به تکلم نیست.
نام فارسی اصیل این گل ، دیفن باخیا است که اشاره به سمی بودن برگ آن دارد. گیاهی است برگ زینتی. زادگاهش برزیل است. ساقه‌ها نرم و آبکی و نقش و رنگ برگها سبز رنگ بوده و آراسته به لکه‌های سفید کرمی و زرد کمرنگ است که از دو طرف برگ دیده می‌شوند. ساقه‌ها غالبا بدون انشعاب و برگهای انتهایی همیشه در حال رشد و فعالیت می‌باشند و برگهای پایینی به تدریج ریزند و ساقه حالت سخت به خود می‌گیرد. نسبت به عدم تهویه هوای اتاق و آبیاری بیش از اندازه حساس است

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 13:14  توسط فریدون امیدی  | 

هفت سین

یادم باشد که زیبایی‌های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی‌های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می‌خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی‌تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی‌تواند با دیگران مهربان باشد

http://www.pic.iran-forum.ir/images/qxpdmt34v7s4u5i7hfdq.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 فروردین1390ساعت 1:4  توسط فریدون امیدی  | 

پـیشینـه عیـد نـوروز ما ایـرانیـان

جشن نوروز پیشاپیش بر ایرانیان سراسر گیتی مبارك باد.

http://www.pic.iran-forum.ir/images/spihivdv2tx35kicudev.jpg

نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران كهن پر شكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است. نوروز جشن شروع فروردین یا "فرودگان" است كه یادآور اجداد و نیاكان ما بود و چنان می پنداشتند كه در پنج شب، ارواح پاك مردگان، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا و سركشی می شوند. اگر خانه روشن و پاكیزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند، ارواح مسرور و سرافراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت، آنان غمگین و ناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند و تا سال آینده به انتظار می نشینند.

درباره پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است كه نیشكر را جمشید در این روز یافت و مردم از كشف خاصیت آن متحیر شدند. پس جمشید دستور داد تا از شهد آن شكر ساختند و به مردم هدیه دادند. از این رو، آن را نوروز نامیدند.
همچنین روایت شده كه اهریمن، بلای خشكسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد. آنگاه خشكسالی، قحطی و نكبت را بر روی زمین از ریشه خشكانید و به زمین بازگشت با بازگشت وی درختان و هر نهال و چوب خشكی سبز شدند. پس مردم این روز را "نوروز" خواندند و هر كس به یمن و مباركی در تشتی جو كاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است.

در خیام نامه آمده است :
چون از امیری جمشید 421 سال گذشت، جهان از او یكسره راست همی آمد. ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند كه آن روز، روز اول "حمل" بود. پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید، آن روز را جشن گیرند.
در میان اقوام آریایی كه وارد ایران شدند، جشن سال نو در اصل به دو شكل زیر بوده است :
آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند. فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد. ولی پس از مدتی، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد. در هر یك از این دو فصل جشنی برگزار می كردند كه هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می كردند. در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی كه گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می كشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد. در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می كردند. بر اساس شواهد و قرائن، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش كهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند.
عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این روزها، سلاطین بار عام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند. در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند، به كنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یكدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می كردند. صبح قبل از آنكه كلامی گویند، شكر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.
اما نوروز، پس از مرگ جمشید نیز به حیات خود ادامه داد. در معنا، نوروز، از هجمه ها و حمله های یونانیان، اعراب، تركها و مغول ها جان به در برد و نوروز ثابت كرد كه مهم ترین جشن فرهنگی میلیون ها ایرانی است كه چه در درون و چه در خارج از ایران زندگی می كنند
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 11:55  توسط فریدون امیدی  | 

چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری= سالروز کشته شدن سیاوش؟!

همانگونه که در شاهنامه فردوسی نقل شده گذشتن سیاوش از آتش به منظور برائت از اتهام و ثبات بی گناهی خود (طی یک مراسم سنتی به نام ور یا ورنگه یعنی آزمایش ایزدی بوده است. )شاید چون آخرین چهارشنبه سال مصادف است با سالروز کشته شدن آن شاهزاده ی جوان به دست افراسیاب در سال ۱۰۱۳ ،و با توجه به اینکه زرتشتیان در رثای مردگان سوگواری نمی کردند این آتش بر کردن به یادبود  و زنده نگهداشتن خاطره ی سیاوش برگزار می شود.

"در شب چهارشنبه آخر سال مردم بوته ها و شاخه های خشک درختان را که نماد مرگ نباتات است آتش می زنند و به این طریق نوید رستاخیز و حیات دوباره روییدنی ها را در بهار و سال نو می دهند.از سوی دیگر، آتش شب چهارشنبه سوری و روشن کردن شب تاریک،در تضاد با ظلمت و زدودن سیاهی و دور کردن ارواح خبیثی است که در تاریکی و سیاهی خانه کرده اند. دسته های پیک نوروزی و در این میان دسته های آتش افروز یا حاجی فیروز نیز همگی مبشران آمدن بهار و سال نو هستند."

"برخی چنین روایت نموده اند که عنصر آتش نزد ایرانیان از احترام خاصی برخوردار بوده زیرا آن ها با برافروختن آتش در این شب می خواستند عفونات و فساد را از زمین بزدایند. و اولین کسی که این رسم را بنیاد نهاد، شاید هرمز دلیر پسر شاپور پسر اردشیر بابکان باشد."

از آنجا كه همواره آتش،نور و روشنايي مظهر رويش و بالندگي بوده است. اين عنصر نزد ايرانيان تقدس يافته و آنرا نمادي از تجلي خداوند مي دانسته اند.از اين روي آرياييان كهن در عبادتگاههاي خود رو به آتش مي ايستادند.

این آتش بازی در شامگاه آخرین سه شنبه سال برگزار می شود.

می گویند آتش برکردن در سه کوپه نیز از اعتقادات مردم گذشته به شگون اهداد و تقدس آنها بوده. 

زردی من از تو سرخی تو از من...

و چند بار گذر از آتش با این اعتقاد که کسالت و زردرویی طعمه آتش شود و سرخی و شادابی بهره ی آدمی.

چنین باد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اسفند1389ساعت 20:36  توسط ممیرا(شاعره)  | 

زبانزدهای بختیاری

حورِ سُهر مینِت خُمِه کَشت و بیرینِت مردُمِه:{درونت} خودم را کشت و بیرونت دیگران را ،ظاهر فریب

بالا جام نی دوون هم نی نشینُم : کنابه از افرادی که به چیز کم قانع نیستند و زیاد هم گیرشان نمی آید.

بید اَر تَهلِه سایهِ س شِرینه:درخت بید اگر ثمری ندارد ولی سایه ی خوبی دارد.کنایه از اینکه اگر  خصلت بد را می بینی صفات خوب را هم ببین.

تا نبوهه امر حق نیوفتِه بَلگِ درخت: همه کارها با خواست خداست.

آسیَو دِرادره لوینِه کِپنِه : شمالی ها می گویند هنه بزو (یکی هیزم می شکند و دیگری می گوید هن.): یکی کار انجام می دهد دیگری نفس نفس می کند.

بُز که اجَلِس اِگَردِه نونان شونِ اِخوره : مصداق میخ به تابوت خود زدن .کاری که عاقبت بدی دارد انجام دادن.

بِنگشتِه بُردن باغ بهشت گُ ولات ولات: بهترین جا هم که باشی هوای وطن می کنی.

دیگ سه کُچُک دیگول هم سه کُچُک :وقتی سهم کوچک و بزرگ به یک میزان باشد.

ماهینِه که نیخون بگرِن دَس اِیارن سی دینِس:وقتی راغب به انجام کاری نباشند. کاری می کنند که حاصل ندارد

هرچی کُنی سی ناکَس نه اِگو خووِه نه اِگو بَس:برای آدم قدر نشناس کار کردن بی فایده است.

دسِ خوم کَسِ خوم: به خودم تکیه می کنم.

هرکی گَپی ندارِه نِشینه سا یَه بَردِ گَپ:هرکس بزرگی ندارد به سنگ بزرگی تکیه می کند.

بزِ به پا خوس کَشِن به دار، میشِ به پا خوس : هر کسی باید در مقابل اعمال خود پاسخ گو باشد(که گناه دگران برتو نخواهند نوشت)

کور بهتر به حونه خوس رَه اِبََره: نابینا هم خانه ی خود را بهتر بلد است.

پوس خُووِه که بوس خُووِه: اصل و جوهر خوب است که ظاهر خوب است.

گرگ زِ به گَلِه هول به یَکی دارون: گله را گرگ زد وای به حال آنها که یک گوسفند دارند.

بُردیم به آسِماری دَس ز دینُم نی وُرداری: بیچاره ام کردی هنوز هم رهایم نمی کنی؟

جُلِتُم وُر مُلِتُم: خواه ناخواه جورم را باید بکشی.

کیکنی و چِرنی خروس پامِ تِلنی: به بهانه ای دیگر از انجام کاری سرباز زدن ،بهانه جویی.

مَنیَر به رنگ زردُم گادینِ (گژدین ) زیرِ بَردُم: فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.

ار بَووسِه نی دی اِدا شاهی اِکِرد : اگر پدرش را نمی دید ادعای پادشاهی می کرد.

کا نَداشت، یه چی یی داشت: کنایه از نو کیسه.

باد اورد خدا دا به حوشِه چین: مصداق تغاری بشکند ماستی بریزد،جهان گردد به کام کاسه لیسان.

گیوه کَش پا پَتی: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

دِلِته بِنه به دِلدون آردِته بِنِه به هَمبون:آسوده و خاطر جمع باش

حونه مَبا بی کَهخُدا احمد اِرِه مومَد اِیا:خانه بی برزگتر نباشد هرج و مرج می شود

میراث خرس اِگرده به کَفتار:

بِهیگ وَختی گُشنِه س اِبو یاد آشِ عروسیس اوفته : در شرایط سخت و نداری به یاد ایام خوش افتادن

ار کَوگ نَزنه قهقهه بی جا کی دونِه کوگ کُجه کِرده جا؟ : اگر کسی  خود افشاگری نکند و رازش را برملا نکند، دیگران که علم غیب ندارند.

جُوِم دِهرِستِه اَلصُم نَپِهرِسته:اگر مفلس شده ام ولی اصل نسبم از دست نرفته

هر که گَده دارِه دَدِه نداره: کنایه از افراد تنها خور و خود خواه

آدُمیزا باندِه بی بالِه : کنایه از سرعت انجام کارها و سرعت در رسیدن به مکانی دیگر

اَفتو زِد اوچو که دُز دلس اخواست : اوضاع بر وفق مراد آدم بد و تبهکار گشتن.

سَی که چاق ایبو گوشتِس ِنیخُورِن: آدم بی ارزش همیشه همان است و ظاهرش هم عوض شود همان است.

هَمبون دادِن به خِرس گُن وُرآرِس ،خَردِس به جا مِزدِس:مصداق همان آفتابه را خرج لحیم کردن.

گا مُرد و شیر وَهرِه بُهرِست: فلانی مرد و بده بستان ها (معاملات)قطع شد.

تازی وَخت شِکال....س اِیا: کسی که در موقعیت حساس صحنه را ترک می کند.

نَه ز پُل اِرِه نه زِ گُدار: کسی که به هیچ صراطی مستقیم نمی شود. یک دنده.

لوینِه زِ گُسنهِ یی مُرد ، گُن گِردِه گِرِهسه:کسی از گرسنگی مرد و دیگران می گفتند نان در گلویش گیر کرده. باور نداشتن اطرافیان از مشکلات افراد.

نونِ جو نَه ری دارِه نه آستر: آدمی که خوب و بدی  برایش یکسان است.

کاسه ای داریم آرَک بَرَک تو پُرِس کُ مو پُر تَرَک: کنایه از داد و دهش دو طرفه

آربیز به قِیلون گو دو سیلا داری : مصداق آنکه عیب بزرگ خود را نمی بیند و عیب کوچک دیگران را برمی شمارد.

حیا دار گُ حیام اِبو بی حیا گُ زِم اِتَرسِه:آدم آبرومند از حیاداری خودش کنار می کشد و آدم بی حیا فکر می کند از او ترسیده اند

گرگ که پیر اِبو تَعمِرِه سگ اِبو:سن که بالا می رود جوانان قدرت می گیرند و پیران را تمسخر می کنند.

بچه یا وا ریشِ بَوِه وُرس بِجُهمِه یا تُرنِه دا : اشاره به اهمیت تربیت والدین و کنایه از افراد بی خانواده.

به خرس گُن حرف بِزن گُد پِمپِلاپُف : کسی که فن بیان ندارد و نسنجیده سخن می گوید.

تا داریم سَر ایدراریم ،همی که نداریم پیت ایوُراریم: تا داریم زندگی و سرفرازی می کنیم هنگام نداری به خود می پیچیم

دِندونِ اسبِ پیشکَشینه نی شُمارِن: از هدیه نیاید ایراد گرفت.

به شیطون گُن خدا بَوِتِه بیامُرزِه گُ چی کِه نیبو: کاری که با عقل جور نیست.

به بِنگِشت گُن سِوِکی یا سنگین ؟گُ سِوِک سنگینیم دستِ خُمه: احترام هرکس به خودش بستگی دارد.

بَرزِیََر که وامَهنِه داسِنِه کُل و تیز اکنه :برزگر که از کار وامی ماند ، سعی کردن در یافتن مقصر دارد.

به توشمال گُن بِزن گُ تنگِه پام درد اِکُنه: کنایه از بهانه ی بیجا آوردن.

بَرد سر جا خُس سنگینِه: هرکس در جایگاه خود وقار دارد.

شونِ گَله نِ وِل کُنه، حونه خدا دست زِس نی وُردارِه:چوپان گله را رها کند صاحب گله رها نمیکند.

به کور گُدِن ز خدا چه اِخوی گُ دو تیِه روشنا: آرزوی کور به دست آوردن بینایی است.

درد به دل و جنگ آسون: بهانه که باشد جنگیدن آسان است.

ایبیزیم و ایبینیم:خواهیم دید. ببینیم و تعریف کنیم.

ار ندونی مهمونُم یو چو و یو هَمبونُم: از ظواهر پیداست که نیت ام چیست.

اولادِ کا مهدی چه ز پا نالِن چه زِ پَهلی: عده ای که فقط از دردهایشان می گویند.

سی هو بِت اِگوم کاکا که بِنگِشت بِگِری سیم: به خاطر توقعاتم به تو احترام می گذارم

دَده سی دَده پَلِ بلِند نیخو: خواهر برای خواهر گیسوان بلند نمی خواهد.

ار هزار لیشُم گوشت میشُم:هرجند بد باشم  به درد می خورم. و جوهرم خوب است.

بِجور جاتِه بنه پاتِه:سنجیده عمل کن.

به میش اِگو بِجِه به گرگ اِگو بِگِرس: مصداق شریک دزد و رفیق قافله.

توشمالِ که بیکار اِبینه تازه بَووس اِنِه به کار : سوء استفاده از فرصت های موجود.

شَل به رفتارِس کور به دیدارِس :افراد کمبود دار بیشتر می نازند.

بره نر به کُله نی مَهنِه : فرزند پسر از خانواده جدا می شود.

خورزا بِچ سر رَه حالوه :خواهر زاده گاه از دایی پیشی می گیرد و سد راه او می شود.

اسم سگ اِیاری چُو بِگِر به دست : وقتی از کسی سخن می گویی و فورا سر می رسد.

بُهونه کِه وَرِ بارونِ اِگِره : مصداق گاو نر می خواهد و مرد کهن.

دُهدَر به دا اِبَره گووَر به گا اِبَرِه:دختر به مادر و گوساله به گاوش می برد.

سُهر بلند نَرَمنیده پَشما به حور نگَرنیده : کنایه از زن زیباروی خوش قدو بالا ولی بی هنر.

دُهدری که داس تعریفس کُنه سی حالوس خووِه :دختری که مادرش خوبیش را بگوید به درد دائیش می خورد.

بهیگ ز حونه بَووِس کور بی گُدِن مین رَه کَلا تیاس دِرآوُرده :عروس از خانه ی پدرش کور بود گفتند کلاغ در راه چشمانش را درآورده.

کُچیر کار کُچیر بار سر کُچیر به تِلِ دیوار :کوچکترها باید به احترام بزرگترها بیشتر کار کنند .فرمانبری کنند.

تا مال به ای وارِِ اَرِه به ئی دارِ: شرایط موجود این پیامدها را دارد.

حونه زن بیوه شَو نشینی نداره : خانه ی بیوه زن چون مرد ندارد شایسته نیست کسی به شب نشینی اش برود.

رو جایی که بخونِنت نه جایی که چو وُردارِن بِرونِنت : به جایی برو که از تو استقبال کنند نه اینکه بیرونت (بی احترام) کنند.

تا نیاهی به کارُم بت نیگم خورزمارم :از دوستی تو فقط غرض سودجویی من است.

بِهیگه به حونه به اِزما دیندا بِفرشنِس به کُه :عروس ات را ابتدا در خانه امتحان کن تا به توانایی او پی ببری سپس به او کاربیرون را بسپار.

ار به طمع مُنِ مُنونی شیتِه بکُ بیوه نمونی : اگر به امید من هستی دنبال کارت برو تا عقب نمانی.

مار تا صاف نَبو به سیلا نیرِه:صداقت و راستی مایه ی پیروزی است.

آرتامِ بِختُم آربیزُم آوِختُم : کارها را به اتمام رساندم.

منبع:http://mamira.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 15:49  توسط فریدون امیدی  | 

نام گذاری کودکان بخنیاری و تاثیر فرهنگ ایلی بر آن

نام هایی که برای کودکان خود انتخاب می کنیم ریشه در فرهنگ ، منش  و طرز تفکر ما دارد.در فرهنگ بختیاری با توجه به شرایط اقلیمی،سبک زندگی،باورداشتها،ویژگیهای فرهنگی،ارزشها، و درکل جهان بینی افراد نامگذاری کودکان توسط پدربزرگها و مادربزرگها و یا بزرگ طایفه (به لحاظ جایگاه بزرگان در فرهنگ و زندگی اقوام، با سنجش همه ی جوانب زندگی ایل و خانواده در آن برهه ی زمانی  وشرایط اقلیمی انجام می شده.استفاده از اساطیر، نمادها،نام مکان ها و مخصوصا کوهها ، نام های درختان و گل ها و روزها و... در نام های کودکان مشهود است. همچنین توجه به موقعیت کودک در خانواده هنگام نامگذاری مورد نظر بوده  است مثلا اینکه فرزند چندم باشد.آن خانواده پر دختر یا کم پسر باشند.استفاده از سمبل،تشبیه به عناصر طبیعت،ودر عین حال در اکثریت نام ها تشخص و ارزش دادن به کودک به گونه ای که در بزرگسالی از شنیدن نام خود خجلت زده نشود.توجه به مفاهیم و ارزشها و به هر صورت با مسما بودن اسامی مد نظر مردمان بختیاری بوده.

نام گذاری پسران: شاید اهمیت داشتن پسر در خانواده های بختیاری و شاید همه ی اقوام علاوه بر بقای نسل، به دلیل سیک اقتصادی خانوارها که بر پایه ی دامپروری و کشاورزی استوار بوده و نیاز آنها به نیروی انسانی جهت همیاری و پیشبرد امور بوده است. توجه به مفاهیمی همچون شجاعت، بزرگ منشی،و... مد نظر بوده .گاه کودک پسر در خانواده ای متولد می شده که فرزند نرینه برایشان پا نمی گرفته و بر پایه این باور که او را از دعای دیگران و....دارند نامش را گدا،مالگرد،گشتل ،مندنی،جُلی،پالونی،و..می نهادند تا ماندنی باشد.

با توجه به روحیات حماسی مردمان بختیاری از نمادهایی همچون شیر، گرگ...(پیشوند یا پسوند) گرگعلی،علیشیر،شیرممد،شیرون

گاه آرمان های خانواده در نام کودکان انعکاس یافته: نام هایی پیشوند و پسوند شاه :شاه علی،شامحمد،شاه حسین،علیشاه،محمدشاه:گاه گودک در ماه ذیحجه متولد می شده نام او راحاجی می گذاشتند و یا در ماه قربان: قرونی(قربانی) یا قروون(قربان) و یا صفر،محرم، رمضون

در آرزوی ماندگاری نسل و تبار و تجلی آرزوهای خانواده در آن فرزند :دیدمون(دودمان)،آرمون، امیدوار،بنیاد، مراد، جونمراد

اعتقاد به اینکه کودک را از نظر و لطف خاص خداوند دارند: نظر(علی نطر)، لفطعلی(لطفعلی)،خداداد،امومداد، شرگلا(شکرخدا)، خدایار ، حاجت

این باور که فرزند پسر مایه ی برقراری نسل و روشن نگاهدارنده ی اجاق خانواده است:چراغعلی،روشن(روشنعلی)، ،نوری،نیرعلی(نورعلی)،نیرممد(نورمحمد)،سوزعلی، سَوزوار(سبزوار)،سَوزی

ارادت به نام ائمه: کلبعلی، کوچیر علی ،شاهرضا،رضاخدا،رضاقلی،ممرضا،ممرسول(محمد رسول)، علی ناز،عبدحسن،عبدحسین

استفاده از پسوند یا پیشوندهایی همچون شاه، میر،میرزا،خان، بک(بگ)،سردار، کی و نمود روحیات سلطه جویی ، مقام طلبی و نام آوری:جونشاه(جهانشاه،جونگیر(جهانگیر)،شکالی(شکارچی)،میرحسین(امیر)،میرحسن،میرون،میرزا،میرازلی(میرزا علی)،میرزاجون،میرزاقلی، خان ممد،خون (خان) علی ،حسین خون،علیخون، باواخون(با،آقابک،زال بک،علی بک،رضا بک، باباخون(باباخان)،سردار،سرهنگ،ملک(ملک حسین)،کی مراد و ....

تاثیر طبیعت، فصول،روزها و... برفی، بارونی، تدرگی(تگرگی)،گلالی، عیدی، نورزلی(نوروزعلی)،جمعه،شنبه(شمید،شمبدی)،پنج شنبه،آدینه

گاه در هنگام کوچ در پناه سنگ یا کنار رود، یا پای کوهی کودکی متولد می شد که نامش اینگونه بود: ره مالی، دیندامال (دینامال) در معنی به دنبال و عقب عشیره-بردی(سنگی)، گلالی(رودخانه)،کُهزاد،کُهیار،شیمباری(شیرین بهار نام منطقه ای در چهارمحال و بختیاری)

نام کوههابه دلیل  بلند نظری و الفت با سختی و ستواری:کینو، کلار،تاراز،سالِنی(سالَن کوه)

بهره گیری از اساطیر: (نام تعدادی از افراد در جریان برخی جنگهای طایفه ای به دلیل شهامت و مردانگی آنان در حافظه ی تاریخی ایل به عنوان اسطوره ثبت شد و خانواده به امید الگوپذیری کودکان از گذشته ی افتخار آمیز آن افراد نام آنان را برای فرزندان خود انتخاب می کردند : علیداد-علیمردون- صیدال- نُه دال- مندنی- مَمُحسین(محمدحسین)-عبده ممد- ایسف خون(یوسف خان)-نومدارخون(نامدار 0خان) و .... هر کدام از اینان به نوعی در تاریخسازی ایل بختیاری موثر بودنده اند که شرح آن در این مقال نمی گنجد.

نام درختان و گیاهان:نماد سخت جانی و مقاومت:بلوط(بلیطی)- نماد سرسبزی و بلند بالایی: چنداری یا چناری، نماد ظرافت و سپیدی :کلوس(کرفس کوهی )،نماد ایستادگی و سایه و ثمر بخشی :کُناری

با اعتقاد به موثر بودن نمک در رفع چشم زخم : نمکی می گذاشتند.

دیگر اسامی رایج:

تهماس(طهماسب)،اُلماس،فزکی،غریب،آزاد،قوات(قباد)،فتاح،کُهگرد،کیالون،علادین،خُمکار(خامکار)،عیوض،تاجول(مانندتاج)،مخفف تاج محمد یا تاجعلی ،بندر،ابول(مخفف ابوالقاسم)،عبده ،بهمن،ظفر،مظفر، کوچیر،دیدار،

تاثیر از شاهنامه:فریدون،رستم،زالی(کودکان بور و سپیدمو) ،کیمرز(کیومرث)،گودرز،مَنَوچیر(منوچهر)،سپندیار(اسفندیار)،فرود و برخی نام های مشترک میان پسر  و دختر: مَمیرا(نامیرا) از دیگر نام های رایج در بختیاری بوده اند.

نام های دختران نیز با الهام از عناصر طبیعت،درختان و گلها،ماه و خورشیدو ستاره ، اشیاء قیمتی و جواهرات و مفاهیمی همچون شایستگی،وقار،خوش رو  و خوش قدم بودن ،پیشوند و پسوندهای شاه و بی بی و خانم و... انتخاب می شده:

با تاثیر از طبیعت:پادنا(دامنه ی کوه دنا)،تاثیر نام درختان و گلها:صنوبر،سلبی(سروین)،لیمو،(نیمول)،ناری جون،گلنار،گلی جون،لی لی فر(نیلوفر)،گل طلا، پَرگل،تاج گل،سیو گلِ(سیب گل،گل افتو،گل سُهر،گلستون،گلبناز،همه گل

نام پرندگان:کَموتر(کبوتر) کَوگی(کبکی)،طاووس،فاطول،فاطولک(نوعی پرنده)

در وصف زیبایی،ظرافت،ارزشمندی و...: اوریشم(ابریشم)،ابرجون،نازک،ملوس،بلور، زری،شِرین(شیرین)،قندی،نواتی(نباتی)،نوشی(نوشین)،پرپین(متبرک-افسون)،دلبر،سوگلی،رنگین(زیبا)،شِریلار(خوش اندام)شِری(شیرین)،شاپری،پنیر،

نشمین(به معنی ارزشمند وآنتیک)،قیمتی،تَنُم(شایان،زیبا)،خانم،خانم جون، جوار(جواهر)،تَوار=تبار،گوهر،مرواری،اشرفی(سنگ گرانبها)،طلا،نُرقه(نقره)،صدتومنی،پیلی(پولی-ارزشمند)،سنگماه،گوشار(گوشوار)، بِسِد(صدف)،شَوچراغ،تیام،تیکال(چشم قهوه ای)،پَل(گیسو)، تُرنه(طره =موی گرداگرد صورت)، قشنگ، فِرنگ ، عروس،ملکه

صنم جون، آستاره،تاجماه(تاجمه)،ماه تی تی،ماهی جون،ماجان، مهپاره،ماه طلا،نیری جون(نوری جان)

گاه می خواستند بنمایند که فرزند دختر نیز در حکم برادر است( گگولی)

هزارا(هزاران) هئزآرا(متعصب و غیرتی)چی دا(همچون مادر)،آفریدا(آفریده ی مادر)،خاور

شاطلا،شازنون،شهزاده، بگم،بگم جان،خاتی(خاتون)،بی وی زنون،بی وی طلا، بی نسا(بی بی نساء)،خانم کوچیر(کوچک)،ری به خیر،قدم خیر،گل خیر، سنگین(باوقار)،بزرگ ،

خووی(خوبی)،سرور،قزی، کتول(کتایون؟)

در خانواده های کم دختر یا دوستدار دختر با این آرزو که بماند و زنده باد: مهنا(مانا)،بمونی،ممیرا

خانواده های پردختر با این آرزو که حسن ختام دخترانشان این کودک باشد:خدابس،دُربس(دختر بس)، آخری،گل بس،خانم بس، ،امون بس(امان بس)، نخواسته،زیاتی(زیادی)،کافیه از نام های متداول بوده است.

تغییرات اجتماعی و تغییر سبک زندگی عشایر و روستائیان در سال های اخیر،جریان هایی همچون انقلاب اسلامی،جنگ و رویکرد عشایر به شهر نشینی  ونفوذ رسانه ها،خود سانسوری و ... باعث تحول در نامهای کودکان بختیاری شده که استفاده از نامهای اصیل را بسیار کمرنگ نموده .

منبع:http://mamira.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 دی1389ساعت 22:54  توسط فریدون امیدی  | 

روزى که امیرکبیر به شدت گریست !


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند.

به ‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود! هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 دی1389ساعت 12:2  توسط فریدون امیدی  | 

شب یلــدا هم در راه است ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
یلدا، همان یلدائیست که همواره در نزد ایرانیان گرامی داشته شده است البته با اینكه امروزه تعدادی از مولفه های ویژه این رسم كهن چون گرد كرسی نشستن و شاهنامه خواندن رو به فراموشی گذارده اما هنوز هر ایرانی می كوشد بارقه های اصلی این آیین را حفظ كند. ایران كشوری با فرهنگی غنی است كه مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه ای كه در آن زیست می كنند هر یك برای برگزاری سنت های كهن آداب خاص خود را دارند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برگزاری مراسم یلدا، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندان و دوستان نزدیك محدود میشود. شب یلدا یا شب چله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است و فردای آن با دمیدن خورشید، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می یابد.
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یلــدا


ستایم ازته ِ دل نور ِمهر یکتارا
که روشناییِ ِاو پُرنموده دنیارا



شب یلـــــدا و اولین روز زمستون پیشاپیش گرامی باد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آذر1389ساعت 15:45  توسط فریدون امیدی  | 

لباس زنان ایرانی دردورهای مختلف

لباس زنان ایرانی دردورهای مختلف

 

\


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 آذر1389ساعت 0:52  توسط فریدون امیدی  | 

اسطوره های بختیاری

در این جا می خواهم یادی بکنم از افرادی که به دلایلی اسطوره شدند:

۱- عبده ممد للری که روایات مختلفی از عشق او و "خدابس " دهان به دهان می چرخد. و داستان رمانتیک زندگی آنان مضمون آواز هنرمندانی همچون مسعود بختیاری (بهمن علاالدین ) شد. عبده محمد للری در سال ۱۲۹۳ در روستای للر کتک از توابع مسجد سلیمان دیده به جهان گشود. هنگامی که جوان برومند ،شجاع ، شایسته و سوارکار بود دل به عشق خدابس دختری از بستگان خود سپرد .اما چون پسر خان خواستگار خدابس بود خانواده ی او از ازدواجش با عبده محمد ممانعت می کردند . اما آن دو همچنان شیفته ی یکدیگر بودند.وقتی مقاومت آنها بی ثمر ماند ، خدابس تصمیم گرفت در شب عروسیش با پسر خان ، سوار بر اسب سفیدی که از قبل آماده کرده بود به همراه عاشق خود"عبده ممد" بگریزد. آنها چند شبانه روز در کوه و بیابان آواره بودند. تا اینکه با ترفند امان نامه به روستای خود بازگشتند. او پسر خان و برادران خدابس را کشت و خان نیز او را شکنجه کرد و به زندان فرستاد. خدابس که از اینجا رانده و از آنجا مانده بود ناچار خود را به آبهای روان سپرد تا از زخم زبانها و تنهایی رها شود. هنگامی که عبده ممد از این ماجرا مطلع شد. از زندان گریخت. تا اینکه در دوازدهم فروردین سال ۸۸  در شهر دزفول به معشوقش پیوست.

ز للر سیل ایزنم کتک وام دیاره             لاش اسبید خدابس من آو دیاره

ز للر سیل ایزنم کتک وا دوونم             لاش اسبید خدابس تش نها به جونم

عبده ممد للری سیی چه نمردی              چارشنبه بیست یکم خت گل بردی

چارشنبه بیست و یکم خوم گل بردم        ار ادونستم امیره به جاس امردم

پشتم که پیشم کمر دورم تفنگ چی          خدابس جون بووت تند پات ورچی...

 

عبده ممد للری

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آذر1389ساعت 21:9  توسط ممیرا(شاعره)  | 

تاریخ هر کشور پر است از نام های جاودانه اما مردم از اندیشه ها و سخنان آنان چیزی نمی دانند نام ها دهان به دهان می گردد اما آنچه باقی نمی ماند درسهایست که می توان از آنها آموخت .
باعرض سلام وادب به شما هموطن عزیز ،ضمن احترام به فرهنگ پربارکشورعزیزمان در این وبلاگ تلاش خواهم نمود تابا شناسایی فرهنگ وآدب ورسوم درروستاهاوایلات نسبت به معرفی بیشتربوستای زادگاهم اقدام نمایم .به کمک وهمکاری همه بزرگان،دانش آموختگان،محققین ،نخبگان وهمتباران عزیزم شدیدا نیازمندم وقطعا به رسم امانت مطالب ارسالی بانام شما دراین وبلاگ درج خواهدشد.

+ نوشته شده در  جمعه 28 آبان1389ساعت 23:17  توسط فریدون امیدی  | 

تنهازنی که به سرداری رسید

  

سال 1253 خورشیدی، دختری ایرانی در یک خانواده اصیل بختياري دیده به گیتی گشود. دختری که در دوران جوانی از تاثیرگذارترین زنان روزگار خویش و پرچمدار آزادی و سرفرازی ایران و ایرانیان شد. دختری که او را « بی بی مریم » نامیدند، در سخت ترین شرایط و در حالی که در حدود 9 سالگی پدرش به دستور ناصرالدین شاه و با اشاره ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان کشته شده بود… بی بی مریم سکوت تاریخی زن ایرانی را می شکند و به اعتراض نسبت به این نابرابری ها و پایمال شدن حقوق زنان می پردازد…  می نویسد: ای کسانی که روزنامه مرا مطالعه می نمایید، اگر در عصر شما ” ایران” وطن عزیز مرا و خودتان را دیدید به دانش و علم نورانی و مشعشع شده و قدم در راه و خاک آزادی گذاشتید    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مهر1389ساعت 14:12  توسط فریدون امیدی  | 

اینجا بازار پرنده هاست

اینجا بازار پرنده هاست
روبه رو دیوار
و پشت سر راهی که به وعده گاه ختم می شود،
نهایتی با میله ها
دیوارها
و کوبه ای که بی رمق بر مدار خویش می افتد.
سلام و عرض تسلیت.
از درد گفتن پیش دردمندان؛ و داغ درگاه داغداران؛ همدلی و ارادت است. به جد اگر مطلع بودم به دیدار قدیمی ترین دوستم برای آخرین دیدار حاضر و خادم بودم، اما او همیشه حضور قدرتمندش در گمنامی؛ و لذت بودنش در لطف پنهانی به همه می رسید.
از دور به احترامش سکوت می کنم و به دل با مرور خاطرات پاک کودکستان و روح بخشنده اش؛ بغض آلود، اشک ریخته و می ریزم. روحش آفتابی و زندگی بخش و هنرپرور که بود آرام هم که هست؛ شاد باد «چیزی که در چشمانش هیچوقت ندیدم بدرخشد».

ارسال :گودرزچراغی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مهر1389ساعت 14:2  توسط فریدون امیدی  |